تبليغاتX
طنز كوه - فی احوالات فدراسیون پاسخ گو

ازقرار مسموع نيمه ي ليلي ميرزا فرشيد خان طنزالسلطنه در طبيب خانه بر  بالين اخ الزوجه  نازل مي شود ايشان في المجلس مي فرمايند هان  اي فرشيدآمدي؟ كنون به احتضار افتاده ايم و نفسها به شماره  است و اندروني سخت بيمناك  پس لختي جلوس كن اندرزت دهيم با بغضي فشرده به ناي گفتيم مي شنويم هر چند به قول سهراب خان ملك الشعراي سپهر"تا شقايق موجوداست زندگي خواهد نمود مارا"!!!(با قدري تصرف)

فرمودند مسموع شده است  چندي پيش غامنتي در وبلاغ   ميرزا حسين خان رضايي وبلاغباشي عريضه كردي   و خواسته اي شرح وظايف دولت فخيمه فدراسيون جبال نوردي را  به تو دهد عرض كرديم  بله. فرمودند  هزار دفعه بهت گفتيم برو يك هويت براي خودت دست و پا كن نكردي كه نكردي بفرما اين هم ماحصلش!

 عرض كرديم  چه شده؟ فرمودند  گویی ملتفت نیستی همين حكايت درخواستی که از حسين خان رضايي وبلاغباشي از خود صادر کردی برا اين نمي دانم چي چي شرح وظايف فدراسيون! خوب به قاعده تمام به احترام سكه ي يك پول سياهت  كرد و گفت با مسمي  و كنيه  آشكار بيا تا تقديمت كنيم عجالتا حتما بر آن نيتند   گوش و كنار فدارسيون تنگت كنند يك گوش مالي حسابي بدهندت تا طعم یک کف گرگی را نوش کنی گفتيم اين چه كلامي  است  والله خيلي از اين بي هويتها و بي كس و كارها بي مسمي ها في الحال  زمام نقاط حساس اين بلاد كبيره را در يد قوه خود دارند    و ملقبند  به گزمه هاي  گمنام امام زمان .ايضا مگر اسناد و دوسيه هاي طبقه بندي شده است كه اين همه دفتر و دستك مي طلبد؟

بسط دادیم في الحال  ما هيچي كه حرفمان مقبول نيست  استاد رامين شجاعي مك دونالد السلطنه چه كه در خصوص پاسخ دهي به رعيت بي نام و كنيه  به فاريابي در وبلاغشان اين چنين عريضه داشته اند: یکی دیگر از انتقادتی که به آقای فاریابی دارم تلاش برای شناخت هویت کامنت گذاران (مخالفان خود) است. و البته این موضوع به ایشان منحصر نمی شود و جای جای خوانده ایم که کامنت گذار با نام مستعار را ترسو و غیره خوانده اند. اما واقعا چه اهمیتی دارد هویت واقعی نویسنده را بدانیم. مثلا روزنامه ها و سایت های پر طرفدار روزانه صدها نظر دریافت می کنند. برای آنها چه اهمیتی دارد نام نویسنده علی باشد یا مهدی. خب البته دنیای کوهنوردی ما کوچک است و می توان براحتی افراد را شناخت و سابقه آنها را بیرون کشید. اما آیا هرگز از خود پرسیده ایم چرا نام مستعار شایع است؟ آیا رفتارمان با آنها که با نام حقیقی می نویسند همواره صحیح بوده است؟ به عنوان نمونه آقای فاریابی متاسفانه گاه در مواردی که این شناخت را داشته اند به خطا رفته اند و به صرف اینکه سن و سال نویسنده چند سالی از او کمتر بوده وی را بچه و نابالغ خوانده و شایسته پاسخگویی ندانسته است. نمی خواهم نقش معلم اخلاق را بازی کنم. اما اینها به نظرم در زمره قواعد گفتگو است.اینجا(خودمان از اين شاهد مثال خوشمان آمد چون يك جورهايي اينجا به فاريابي هم گير داديم حظش را بردیم)پرسيديم از اخ الزوجه كه

ايضا چه شد به تاخير پاسخ دادند حسين خان وبلاغباشي؟ فرمودند خب از آن جهت است كه تعجيل كار شيطان رجيم است و ابليس لعنت الله عليه  رانده ي بار گاه الهي و بدان مسلمين به غايت  وقت دارند پس هيچ تعجيل روا مدار و راحت بخورو وبخسب كه امورات  به نيكي راست مي شود  و ديگر اينكه تو بي هويتي و در اين عرصه ي جبال نوردي حكما با هويت ها بي نصيبند چه برسد به تو.بعد ديديم نفسهايشان به شماره افتاد خفتمان كردند  گويي مطلوب بودند مارو هم با خودشان ببرند كشيدند طرف يسارخود فرمودند فرشيد وقت احتضار است قبل از موت آخرين كلام را به تو گوييم گوش ات را بياور غير، مسموع نكند  كه ما رجل سياسي نيستيم نمي خواهيم آخرتمان را توش تر بزنيم برود.كلهم حوريان  آنوررا كه واسه ترشي انداختن كنار نگذاشتند بل از براي  نيك مرداني چون ماست و في المجلس هم  نظاره مي كنيم  دارند برايمان يدشان را تكان ميدهند پس تعجيلا بيا بگوييم و برويم كه اگر موت مومن هيچ مزيتي نداشته باشد لااقلندش  از دست اين ضعيفه فراغت مي يابيم .عرض كرديم ها بگو اي اخ الزوجه فرمودند بدان انرجي ذره اي(هسته اي) حق مسلم ماست الي يوم القيامه!!! .همين  را فرمودند و از دست بشدند.ميانه طريق كه طي مي كرديم هنوز ضجه ي اقربا بود و نوحه سرايي ضعيفه  كه مبرهن بود بر مرگ شوي خود كه ما باشيم هر گز اينقدر نخواهد گريست.زمزمه ي حرف اخ الزوجه  در گوش مسموع بود با خود گفتيم  لاجرم كه انرجي ذره اي حق مسلم ماست دوا و درمان و پيشه و گرده ي نان و زندگي انساني و آزادي و حق تكلم هم همه حق مسلم ما بايد باشد اما كو گوش شنوا! در اين حيث و بيث بود كه ضعيفه ي طبيب خانه  مبلغ گزافي هزينه ي معالجت روي يد ما گذاشت مانده بوديم زير غم مرده كمر راست كنيم يا هزينه ي مردنش!!!

--------------------------------------------

 

چند روز ماضي به محضر استاد عباس جعفري الدوله از اجله وبلاغباشي ها و فتوغرافچي هاي مقيم مركز رسيديم جلوس نموده بودند و متفكرانه لپ تاپ تورق مي نمودند. به رسم ادب سلام عرضه داشتيم بدون اينكه سر از لپ تاپ بردارند گفتند ها فرشيد تويي؟گفتيم بله استاد

بي مقدمه و فوت وقت  و بدون اينكه سر از لپ تاپ بردارند فرمودند خاك بر سرت با اين پست اخيرت !!!عرض كرديم  چرا استاد؟ فرمودند رعيت جماعت نمي آيند اينجا راپورت الواتيهاي ترا بخوانند اين قرطي بازيها را في كل يوم همه در جبال  دارند اگر مي تواني دو كلمه حرف حساب بزن كه ا گر به درد آخرت رعيت نخورد لا اقلندش  به درد دنيايش بخورد و گرنه...دانستيم منظورنظرشان  چيست و بعد خيلي با كلاس و در لفافه  يك متلك آبدار بارمان كردند و فرمودند خوب است تند تند مكتوب مي كني  ما كه يك هفته است چهار خط هم نتواستیم تقريركنيم  فهميديم متلك بود چون تا گوشهايمان قرمز شد.

------------------------------------------

چندي پيش والده نصيحتمان مي كرد فرمودند شنيده ايم نقدي بر وبلاغي تحريركرده اي؟  عرضه داشتيم  بله اي والده ي مكرمه. فرمودند تو هنوز ملتفت نیستی در اين مملكت معنی نقد مترادف تعريف و تمجيد است و اينكه دولت فخيمه مهر تپان!!! مي گويد ما از نقد استقبال مي كنيم منظورش همان تعريف و تمجيد است وگرنه جاي نقد و منتقد داخل محبس است و هر آنكه نقد نمود مثل همين روزنامه جات درشان يكي يكي كلون مي شود وقفلي بر درب آنها الصاق ميشود و مثل دانشجويان پلي تكنيكي بايد حالا حالا در محبس بجاي تلمذ كردن  آب خنك شرب كنند هر چند احسان نوپتسه وبلاغباشي سياسي سر در  وبلاغش را هم بنام آنها مسمي كرده باشد افاقه اي نخواهد كرد در اين حيث با خود تعقل مي كرديم عجب پس  اين والده كلهم اجمعين اين وبلاغها را هم مي خواند!!! كه  ادامه دادند و در اين عرصه ي جبال نوردي  خودتان كل يوم هی از هم تعريف كنيد و هر كه سياه قلمي كرد  تمجيدش كن ور نه ....اينجا كه انگريز و افرنسيه و امريكا و جابان نيست كه تو مي خواهي مو را از ماست بكشي مي تواني مشق تعریف و تمجید كن وگرنه كلون وبلاغت بيانداز و پيشه بهتر ساز كن يا لا اقلندش بنشين پيش ما تلمذ بافتني كن و شليته اي بفاف كه به درد اين ضعيفه ات  بخورد كه عروس هم عروسهاي قديم!!!گفتيم اي بابا والده همه را ول كردي فرجام كار چسبيدي به اين ضعيفه ي ما...

-------------------------------------------

ميرزا  رضا آموزگارفراش باشي هم يك جورهايي محبوب ماست كل يوم  توي دست و پاست هر تنابنده اي قله صعود كند استقبال طياره اش را او مي رود هر جا توديع، توضيح، توجيه، معارفه، معانقه، مجادله،مجا...بگذريم و مكاشفه باشد او آنجاست  خلاصه يك سر دارد و هزار سودا چند وقت ماضي در جلوس شهر آبان انجمن جبال نوردان ايران رفته بود تمثال اين نصيري را صيد كرده  بود يعني صيد صياد!  نموده بود و باعث شده بود اين قراول خفيه  كلاغها لو برود كه خود اين نصيري بود في الحال  به مخيله مان رسيد  در يكي از همين مجالس جلوس جبال نوردان  برويم و يك فقره تيرو كمان هم با خود  برده و صيدش كنيم بلكم رعيت جماعت از يد  نقدهاي نيش دارش آسوده  شوند. اصلا تلمذ نكرده است از احدي تعريف كند عليحده ما !!! پاچه خواري هيچ كس راهم كه نمي كند خب همچين زاغكي به درد چه چيز مي خورد همان كه با تيرو كمان بزنيمش خيالمان مفارغت يابد تازه دانستيم سر  كرده ي باند مخوف و زير زميني مافياي وبلاغها هم هست.

دوستي زمزمه اي در گوشمان گفت هر آيينه اين رضا آموزگار ترا به رسميت نميشناسد تو دست بردار نيستي؟ گفتيم لاجرم همه ي عالم و آدم از يمين و يسار و شرق و غرب مارا به رسميت بشناسد مهم نيست مهم آنست مقبول ايشان باشيم في  الحال حكايت چيست؟ گفتند مگر نديدي در پست "بازگشت همه به سوي اوست" در خصوص مرحوم مقبل به هر كه تحريري  داشت لينك داده الا شما و دراين خصوص آنا خاتون بنت الجبال به وي گفته"طنز كوه هم در اين رابطه آپ ديت كرده است لطفا به پي نوشت هاتون اضافه كنيد" و ايشان متقابلا در آناپورنا به غيظ عريضه داشتند  امكانش نيست.في المجلس برو سرت را بگذار زمين بمير.عرض كرديم عيب ندارد عوضش ما اينجا در مورد ايشان مي نويسيم كه هي معروف تر شوند

زياده جسارت است

ايام به كام

 

+ نوشته شده توسط فرشيد در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 10:0 |