آقا ما اگه اين چشم سوم را نداشتيم جه غلطي مي توانستيم بكنيم خدايي وجود چشم سوم خيلي ها جاها به كار آدم مياد.اين همه فيلمهاي خانوادگي غير اخلاقي كه تو جامعه پخش شده از صدقه سري همين چشم سومي هاست .اصلا خودمان اجير كرديم كه مراقب اين مافياي وبلاگها باشد تا كلاه سرمان نرود ايشان هم كه وظايفش را خوب بلد است و مراقب همه چيز هم هست.آي دلمان خنك شد پته ي يك عده اي رو روي آب ريخت آي حال كرديم... واسه ي ما مافياي وبلاگنويسي و كوهنوردي راه انداخته اند كاه هم بار ما نمي كنند و اصلا هم تحويل نمي گيرند.... اگر بخواهند زيادي پرو بازي در بياورند چشم چهارممان را هم بكار مي اندازيم اونوقت تا ناكجا آبادتان را هم خواهيم ديد .حالا اينايي كه اين چشم سوم ما ديده نخواستيم همه اش را رو كنيم.ديديد؟ كيف كرديد چشم سوم چطور پته ي همه مان را رو آب ريخت .البته نام بردن از ما توسط چشم سوم كه يه جايمان مخفي اش كرده ايم كه هيچكدامتان نخواهيد توانست ديد سياسي كاري بود حالا كه ايشان اينها را گفت ما به كمك چشم چهارممان پته ي همه را روي آب مي ريزيم بريد خوش باشيد.مرسي چشم سوم كه همه را ملوث كردي!!!
در پست قبلي "چسم سوم" كامنتي گذاشت و پرده از بسياري اسرار نهفته برداشت وي با انتصاب مواردي! حقايق تكاندهنده اي را بر ملاكرد كه ما همينجور از آن روز داريم تكان مي خوريم و درآن بخشهاي زيادي از سازمان مافياي وبلاگها و تعدادي از كوهنوردان و كوهنويسان عضو اين شبكه مخوف را مورد شناسايي قرار داد و لو رفتن اين حقير مرا به مهره ي سوخته اي تبديل كرد كه سازمان مافيا طي برنامه اي پروژه ي حذف مرا در دستور كار قرار داد كه البته ابتدا چندين بار خواستند كه من بصورت تلويحي و داوطلبانه انصراف خود را اعلام كنم كه زير بار نرفتم .اما اين افشا گري و غيره مرا بر آن داشت تا حقايق و اعترافات بسيار تكاهنده اي جهت تنوير افكار عمومي كوهنوردان انتشار دهم...راسيتش ما هميشه از اين تكانهايش هست كه خيلي خوشمان مي آيد.هميشه دوست داريم حقايق و هر چيز ديگر تكاندهنده باشد چون كيفش بيشتر است.
در سال هشتاد و چهار و پس از انتخاب تيم ملي كوهنوردي در رده ي بانوان و آقايان و زمان تسلط تشكيلات آقاجاني بر فدراسيون تني چند از مخالفان اين روند انتخاب و فدراسيون گردهم آمدند تا با ايجاد باندي مخوف توازن قوا را در فدراسيون بهم ريخته و حاكميت خود را بر آن بنا نهند.
پس آن وقايع جلسه اي با حضور" پ .ت. ف" و" م .د.ي" و "ر. خ. ه " و" ر. ش" مقيم كانادا و "ع .ج" با نام مستعار عباث بهمراه فرامرز نصيري ،عزيزالهي و آنا فراهاني تشكيل شد تصميات اين باند بر اين شد كه ابتدا حذف آقاجاني و سپس آوردن پيرمردي به نام هوايي كه بتوان در پروژه جابجايي از ايشان بهره برد بدون اينكه خودش بداند! و همزمان تخريب وبلاگ كوهنوشت كه متعلق به مسئول روابط عمومي فدراسيون بود و توانسته بود در مدت كوتاهي نبض اخبار كوه را در دست بگيرد و يكه تاز شود.
و اما وظايف بعضي از اين افراد"
"ر. ش" مقيم كانادا معروف به رامين گفتمان (چون به رقابت از طريق گفتمان يا به قول خودش ديالوگ خيلي معتقد بود)با رده ي سازماني "آ" وظيفه داشت كمك هاي مالي و دلار از آنجا به ايران بفرستد و جز نيروي ها متخصص و كاربلد بود
"ع. ج" معروف به عباث سياست.با رده ي سازماني "آ" خط دهنده و ايده پرداز كه دست به قلم بود و قرار شد با استفاده از توان نويسندگي خود يواش يواش اذهان را به سمت پروژه تخريب سوق دهد.
فرامرز نصيري معروف به جلاد وبلاگها و كوهنوردها.با رده ي سازماني "آ"و داشتن جايزه ي قله ي بلورين بهترين ضايع كن آدمها از جشنواره ي كوهنوردان... خط دهنده و سياست گذار مافياي وبلاگها و طراح پروژ ه هاي حذف افراد با روشهاي بي رحمانه.
عبدالله عزيزالهي معروف به عزيز تيزه با رده ي سازماني "آ"و داشتن ديپلم افتخار وبلاگسازي كه مامور بود بوسيله وبلاگها ي متعد د و استفاده از نام ايران و تهران جهت بهره بردن از علائق مهين پرستانه ي وبلاگنويسها و خوانندگان آنها نسبت به انتشار اخبار تلاش مظاعف كند و اخبار تشكيلات را به همه برساند
آنا ي فراهاني معروف به دختر كوهستان مسئول اجراي سياستهاي تشكيلات در وبلاگها و جذب مخاطبان به وبلاگ خود و از سكه انداختن كوهنوشت كه با اجير كردن فردي به نام فرشيد داوودي معروف به فرشيد ناخن كش و استفاده از توان تخريبي وي پروژه حذف رقبا را دنبال كند درواقع يكي از عوامل اصلي مافياي وبلاگها متشكل از نصيري و عزيزالهي بود
فرشيد داودي مجري سياستهاي تخريبي باند مافيا كه وظيفه داشت ضمن به شهرت رساندن وبلاگ آنا پورنا شعار" وبلاگ فقط آنا پورنا" را نهادينه كند و به مرور مخاطبان كوهنوشت را به آن سمت سوق دهد
................................
واما چند توضيح كه خالي از لطف نيست هر چند ضرورتي بر آن نمي بينم اما به جهت لطفش عرض مي كنم
قبلا هم چند بار توضيحاتي در اين خصوص داده ام اما باز عرض كنم كه حضور من در ميان كوهنويسان ابتدا بصورت كامنت نويسي در كوهنوشت بود كه به قبل از تولد وبلاگ آناپورنا باز مي گردد.آنهايي كه از نزديك من را مي شناسند مي دونند در نوشتن از هيچ كس خط و سياست نمي گيرم.نوشته هاي خود من بهترين دليل بر اين مدعاست.
بر عكس نظر اين جناب چشم سوم ايده ي وبلاگنويسي قبلا توسط دو سه تا از دوستان مطرح شده بود از جمله نازخاتون و بلاگ مرحوم شاهو كه هيچكدامشان منظورشان طنز نبود اونهايي كه از نزديك باز من را مي شناختند بيشتر با نوشته هاي جدي و احساسي مي شناختند و پيشنهاد وبلاگنويسي هم صرفا در اين موضوعات بود(همين الان هم از اين نوشته هاي زياد دارم اما با وبلاگ حال حاضر سازگار نيست) آنا ي فراهاني هم يكي از همین پيشنهاد دهندگان بود وبلاگنويسي در همون راستا نه چيزي تو مايه ي طنز و انتقادي.
من با تعداد محدودي از كوهنوردان ارتباط دارم يا تلفني و يا چت مطمئنم با هيچكدامشان به اندازه ي آنا فراهاني اختلاف نظر و در گيري و بحث و جدل در خصوص نوشته هاي وبلاگ نداشتم كه همين آخري طي بحثي تند ايشان در جهت دفاع از كوهنوردان خصوصا بانوان در مورد بخشهايي از نوشته ام كه به قول فرامرز نصيري آميزه اي از اروتيسم بود خواستارحذف برخي از قسمتهاي پستم بودند.
تاكنون به سه طريق به كوه رفته ام يا بصورت انفرداي يا با عزيزالهي و يا با همسر و فرزندم.وجود همسر و دو فرزند مجال" ست كردن" قرارهاي ديگر را به من نمي دهد.
و آخر سر.... زياد خود را خسته نكنيد از قديم گفته اند مورچه چيه كه كله و پاچه اش چي باشه بهتراست بجاي كشف اين شهود به نقدي بهتر از ما در اين عرصه ي كوهنوردي بپردازيد و به رشد و تعالي آن بكوشيد حداقل در باب فرهنگي آن كه اين به صواب نزديكتر است.
شايسته نيست انگي به دختر مسلماني كه ميان كوهنوردان شهره به نيكي است ببنديد كه اين به مسلماني نزديك نيست.
|
+| نوشته شده توسط
فرشيد در دوشنبه نهم مهر 1386
|