سلام
این پست رو نوشتم بر گشتم دیدم طولانی شده فلذا مجبور شدم دو سه قسمت کنم که قسمت اول امروز و باقیش انشالله در پستهای بعدی...
نقل است كه روزي شيخ فرشيد در زاويه نشسته بود و ملعبه بيل گيتس راست نموده بود و وبلاغ تورق مي نمود و بر هر آنكه نيكو مطلبي مي يا فت هامشي در غامنتينگ آن درج مي نمود و از اين حيث هي كيف مي نمود و حض بصر مي برد و سود ثمر.گاه تبسمي مي نمود و گاه تآخمي(تآخم بر وزن تبسم و از كلمات من در آوردي براي جور در آمدن قافيه)كه مريدان بر وي نازل شدند و گفتند كنون يا شيخ طاعات صيام بر شما قبول كه نيك دانيم چه اندازه نيمه شبها به نماز مي ايستيد و يخ حوض مي شكنيد از براي غسل مستحبي و تا همسايگان را از طعام سير نكنيد خود به سحري نشويد و مي دانيم هميشه سحر را سير نمي خوريد!كه اين از كرامات شيخ ما در قمر صيام است.پس شيخ نيكو تبسمي تا بنا گوش نمود گفت نگوييد كه ريا مي شود هر چند ريا در اعمال نيكو، نيكو عملي است و مريدي را گفت اين شبها تا به نزديك سحر وقت بسيار است و چون از عبادات فارغ ميشويم وقت زياد مي آيد و چون دين از سياست جدا نبودمي و بر ما فرض است از اخبار ديار خاج پرستان مطلع باشيم يك چندي است اين ديش قمر مصنوعي ما به قائده نيست و ال. ان. بي در جهت نيكو راست نيست و مولتي ويژن نويز دارد و تو مي داني امشب شب يكشنبه است در مملكت خاج پرستان و شب يكشنبه بسان شب جمعه ماست در آن ديار و شب عبادات است و كشيدن انتظار فرج و بدان فرج نيكو چيزي است كه مي بايد مسلمين به نظاره نشينند.پس امشب به نحو مقتضي ال. ان. بي .ما را راست كن تا بر ديار كفر افتد و اخبار ببينيم و بشنويم كه فتوا جز به آگهي از تمامي امور نيكو ميسور نشود.پس مريد گفت امر شيخ مطاع.
مريدي بگفت اي شيخ يك چندي است تحليل وبلاغ نمي نگاريد؟ و شيخ بگفتا كنون سهم مارا به حساب نريخته اند و نيك مي دانيد كه امورات شيخ و مسلمين از همين وجوهات تامين مي گردد پس فاريابي را بگوييد سهم ما را بحسا ب ريزد كه تحليل وبلاغش آماده است ورنه سرود كوهستا نش را دروغ كوهستان خوانيم و كلي كيف خواهيم نمود و اگر حساب شيخ لحاظ دارد چنان تمجيدش كنيم كه خود به غايت كيف كند.
پس مريدي گفت اي شيخ كنون در هامش رساله خود طنز ه الجبال (طنز كوه)نوشته ايد "كوه براي من فقط مي تواند بهانه اي باشد براي بسياري از حرفهاي ناگفته ام"پس با ما از جبال بگو.
شيخ گفت: و كنون بدانيد جبال مجموعه اي از برآمدگيهاي زمين است كه لذت بسيار دارد و من هميشه از برآمدگيها نيكو فيض مي برم و دوست دارم هر قله به نيكي در نوردم و علم فتح بر هر كدام راست كنم كه خير دنيا و آخرت در همين جبال است و بس. كه جبال را براي جمال! دوست مي دارم .
پس مريدي گفت اي شيخ با ما از انتخابات فدراسيون بگو
و شيخ گفت نيكو مضحكه اي است انتخابات در اين ديار و تو داني كه مردم در انتخابات بسان خلقت خود، در جبر خود آزادند و چون ايشان (مسئولان نظام )خليفه الله و نظر كرده و خداوند اين ديار! در خدايي خود چه اندازه كه فتوا ندارند پس شما در انتخابات اين ملك در جبر خود آزاديد و به هر آنكه خواهيد راي دهيد پس مريدي گفت اي شيخ چيست اين آزادي در جبر؟ و گفت و آن نظارت استصوابي است كه عده اي به جبر بر تو تحميل كنندو تو را گويند از اين بين هر كدام خواهي انتخاب كن كه كنون به انتخاب كردن آزاد تريني و اين آزادي به قول رئيس الوزرا اگر نه بي نظير كه كم نظير است!!! و چون گفتيم بي نظير ! ياد بي نظير بوتو افتاديم كه بعد چندي تمثالي در تبعيد از ايشان ديديم و دانستيم آبي به زير پوست دوانيده و يك پرده بيشتر گوشت گرفته است و همچين بفهمي نفهمي آب و گلي بهم زده است كه ما دعا مي كنيم ايشان هم رئيس جمهور باكستان شود تا نگويند اين شيخ فمنيست نيست وليك مي گوييم فتواي ما انتخاب شيخ محمود شعاعي است كه كنون هر چه محمود است بر اريكه اي چنبره زده همچون محمود احمدي نژاد رئيس الوزرا و محمود عباس رئيس دولت خود گردان و همه از نظاميان ملكند. فلذا الان دور دور محمودان است و آن پنج تن سياه لشگر كه اينكه از اقبال بلند محمود آنست كه وي هر آنچه ديگران در قبل كشتند(كاشتن)ايشان در همين اندك نيكو درويد و حسين رضايي نيكو تبليغاتي براي وي كرد و سهم خود بگرفت و پستي جديد ستاند كه كاسه جايي رود كه قدح باز گردد و ايشان را به جابان سرزمين آفتاب برد و فوجي صعود نمود تا پوز اين عزيزالهي را زند كه گفته بود تا پشت بام فدارسيون نتوان رفت و آن پنج تن از براي دكور و پز انتخابات آزاد اين فدريشن جبال است.
مريدي گفت اي شيخ فدريشن چيست؟ و شيخ گفت اي ابله همان فدارسيون به انگريزي است تا خوانندگان و مريدان بدانند كه شيخ به تمامي امور آگه و دانا و هوشيار است چه رسد به لسانهاي زنده ي تمامي بلاد!!!
مريدي گفت اي شيخ تمثالي جديد از رضايي ديدم بعد آنكه پست جديد گرفت و مقايسه نمودم با تمثال دو سالگي وبلاغ جبال نوشتش كه موي بلند داشت و شارب همي و محاسن همي تر! ليك كنون موي كوتاه كرده و هر آنچه از شارب و محاسن بوده از دم تيغي نيكو كه گويي ژيلت مچ تيري بوده گذارنده فلسفه چيست ؟گفت اي بوجهل! بدان هر پست و مقامي تريپ خاص خود دارد و آن تريپ قبلي تريپي فرهيختگي بود و اين يكي تريپ رياست و تو بدان بعد چند سالي ايشان چو خواهند كانديداي رياست فدريشن شوند ته محاسني خواهند گذارد و نماز را به هنگام خواهند خواند كه در اين ديار نان به غير اين نتوان خورد و ليك كنون شات آپ! تا ما ادامه مبحث انتخابات بر مريدان گوييم.
و شيخ ادامه داد اي مريدان كنون دانيد دسته لك لك ها چيست در امور انتخابات؟مريدان گفتند خير يا شيخ. پس شيخ فرشيد گفت و اين كلام از استاد خود شيخ عباث!جعفري كثرالله امثالهم دارم و نيكو پندي است كه روزي در مجلس وعظ گفت اي فرشيد داني دسته لك لك ها چگونه اند و چگونه مي زيند ؟گفتم خير يا معلمنا . كنون تلميذون مي!!!(تركيبي از عربي و انگليسي) و گفت آنان دسته اي از طيور هستند كه به مسيري از قبل مشخص به شكل هفت به پرواز در مي آيند و هيچ شكل حركت تغيير نمي كند و فقط گاهي جاهاي خود را با هم عوض مي كنند پس بدان در اين ديار ساختار همانست فقط مهره ها عوض مي شوند و بدين طريق ما ره به جايي نمي بريم و اين پازل از قبل ترسيم شده است فقط تفاوت در آنست كدامين قطعه را اول در جاي خود بگذاري
پس اي مريدان شيخ فرشيد نيز آرزومند است كه اين محمود بسان آن محمود همه جا ملوث
نكند و جبال را نيكو كند كه هميشه زيباييها در بر آمده گيهاي نيكو نهفته است پس جبال را
غنيمت شماريد و از انتقاد دست بر نداريد و محمود را گوييد اگر راست نباشد با اين قلم
راستش خواهيم كرد.
مريدي گفت اي شيخ به وبلاغ تهران الجبال شده بودم و ديدم عزيزالهي پستي زده و در
خصوص مبال همراه!و....
کنون خاموش ای مریدان که وقت نافله یومیه ی منست پس بر خیزید و فردا روزی باز گردید.
ادامه دارد...







