تبليغاتX
طنز كوه

خاک بر این سرمان کند که عرضه ی هیچ کاری را نداریم حتی سوا کردن دو تا شاخ بز توامان! اصلا به درد لای جرز هم نمی خوریم چه برسد به کوه و کوهنوردی  و وبلاگ و وبلاگنوردی و این چیزها.خب پخمه گی که شاخ و دم ندارد آدم خنگ خنگ است تبصره بردار هم نیست که نیست.راسیتش دلمان از دست خودمان خیلی پر است کسی هم حاضر نیست با ما یک توکه پا بیاید کوه. آقایون که ما را مال این حرفها نمی دانند خانمها هم که آدم حسابمان نمی کنند.خوش به حال بعضیها  به راه كه می افتند برند کوه شصت نفر دنبالشان راه می افتند که چهل تای آنها دخترند .این خانمها هم که انگار کار و زندگی ندارند صبح تا شوم توی این کوه و کمرند اگر یک دو جین بچه تو بغل داشتند می فهمیدند کوهنوردی سخت تر است یا بچه داری. اگر صبح تا شوم کهنه شوری می کردندديگه رمق كوهنوردي و گزارش نويسي نمي ماند.بفرما آفتاب آمد دلیل آفتاب خب با این اخلاق گندمان و افکار ضد فمنیستیمان می خواستی کسی هم مارو آدم حساب کند .زبانمان که تلخ است گفتمان هم که بلد نیستیم کافی است سوژه ای هم گیرمان بیاید آنگراندیسمان می کنیم( لغت خارجی را برای پزش بکار بردیم و گرنه راسیتش خودمان هم معنی اش را بلد نیستیم.) بگذریم این همه مقدمه چینی کردیم که بفرماییم چی؟آهان اوکی اینم از وبلاگنویسیمان. نه دو تا مطلب به درد بخور توش پیدا میشه نه چهار تا عکس به درو دیوارش  آویزانه و نه فونتهاش ميزانه . تازه با این همه ادا و اطوار یکی دیگه هم واسه ما ساخت هر وقت هم دلش بخواهد می رود سانسور می کند  وتا صدای ما در بیاد خودمان را هم تهدید و تحدید می کند.(از این همه رنج لغت به قول یکی از دوستان گمانم این حاج مجتبی مروج فرمودند در مورد خودمان خیلی خوشمان آمد ناغافل.)تا دیروز هی به این برادر عزیزالهی گیر می دادیم که صد تا وبلاگ ساخته است و خراب کرده است خب بلاگفا هم که مفت.اما وقتی آمدیم در مورد فرامرز نصیری بنویسیم ایمیلی زدیم به یکی از دوستان بسیار عزیزمان گفت کجای کاری که چهارتا وبلاگ دارد مخمان سوت کشید.نه عکاسی بلدیم که برویم کوه هی عکس پرتره از خودمان بگیریم و یه وبلاگ مخصوص عکسهایمان بزنیم نه جملات فیلسوفانه و عاشقانه بلدیم که یک کتاب بخریم و هی از آنجا کف برویم و بنویسیم! نه کپی پیست بلدیم نه کش رفتن! نه بلديم دو تا مطلب ترجمه کنیم. اصلا ولش کنید هیچی آقا هیچی ما به درد بند آب هم نمی خوریم هر چی نوشتیم تا حالا همه سواد خودمان بوده. ای خاک بر سر غیر فرهیخته مان کند اعصابمان بهم ریخت.مائیم و این یک دانه وبلاگ و همين  نام فرشید . لااقل چهار تا کامنت هم با نام غیر بلد نیستیم برای خودمان بنویسیم. طفلی رفیق شفیقمان را هم کلی لیچار بارش کردیم که صبح تا شوم وبلاگ می سازد و خراب می کند تا اینکه همین چند وقت پیش بود این دوست عزیز ما حامد حصاری که حالا سایه مارا با تیر می زند گفت: فرشید نجاریان را که می شناسی؟ گفتیم معاذالله مگر می شود ایشان را نشناخت می خواهی تهمت غیر کوهنورد بهمان بزنند دیگر باید اول تو ي کوهنوردی گنده ها را شناخت بعد واسه ی افه هم که شده بگی یکبار هم با عباس جعفری آبگوشت خوردی چند بار هم با رامین شجاعی کافه گلاسه یه دو س تا عکس هم با فریدیان داري.تازه زیر پیراهنیمان هم با رضا زارعی تو یک آفتاب خشک می شود گفت خب پس می دانی چند تا وبلاگ دارد؟ گفتیم خب یکی؟ گفت خیر گفتیم دو تا؟ گفت خیرگفتیم سه تا؟ گفت خیر گفتیم چهار تا خیرش را ببینی گفت نه جانم خرج در رفته نه تا وبلاگ دارند آقا مخمان سوت نکشید؟ گفتیم بی خیال گفت بی خیار سالاد نمیشه این لینکهایش برو ببین.

http://galori.blogfa.com/

http://aghazekalame1.blogfa.com/

http://www.ardeshow.blogfa.com/

http://sakhtone1.blogfa.com/

http://yadehamnavardan.blogfa.com/

http://safarnameh1.blogfa.com/

http://shenakhtemasir.blogfa.com/

http://veblog85.blogfa.com/     

http://jadidtarinakhbar.blogfa.com/

 

ای خاک بر سرمان با این وبلاگنویسمان.رفتیم دیدیم راست می گوید.تازه یک بیوگرافی هم از خودش کنارش نوشته که آدم کف خون بالا می آورد.هم به فارسي هم به خارجي .دیدیم ای بابا راست مي گفت طفلي تازه كلي هم از اهم كوهنورديهايش را هم كنار وبلاگش نوشته و ما باز كلي كف كرديم.(اينها تازه وبلاگهايي بود كه اين حامد حصاري كشف كرده گمونم يك خرده بررسي شود بازهم اين لا لوها چيزي پيدا شود.)

 حالا که ما عرضه نداریم هی وبلاگ بزنیم بنابر این تصمیم گرفتیم مثل همين برادر نجاريان لااقل اهم افتخارات کوهنوردیمان را کنار وبلاگمان درج کنیم که همه بدانند با كم كسي طرف نيستند.

این هم بیوگرافی کوهنوردی ما که به بصر شما می رسانیم

1- فتح چندین بار شیر پلا بدون کوله پشتی و تجهیزات لازم وخوردن هر بار یک کاسه عدسی به مبلغ هزار تومان و هر چای دویست تومان که یکبار پول عدسیها را سر عزیزالهی خراب شدیم این مزه اش بیشتر بود به گمانم چون مفت بود

2-فتح چندین بار پناهگاه پلنگ چال بهمراه همسر و فرزندمان بدون استفاده از اکسیژن که یکبار آن به دعوای زناشویی شدیدی ختم شد! خب تقصیر ما نبود اون خانومه بی حجاب آمد کنار ما نشست و باب گفتمان را باز کرد و گرنه ما که مایل نبودیم. همسرمان هم بی خودی حساس شد!!! این روزها فرهنگ کوه بالا رفته است كلي گفتمان همجوار انجام  مي شود حالاایشان بی خبر است تقصیر ما نیست

3-فتح یک دفعه تنهایی و پیاده از شهر آرا تا پای برج میلاد و در برگشت خرید دوعدد نان بر بری تمام خشخاشی از گیشا جهت صرف صبحانه در منزل

4- فتح چندین بار پشت بام منزل جهت تنظیم دیش ماهواره . لعنتی همیشه سر فیلمها مولتی ویزن نویز می اندازد بعدا فهمیدیم کار کار دولت است به دیش ربط ندارد

5-در باب دیواره نوردی بالا رفتن چند بار از دیوار منزل برای باز کردن درمنزل. بس گیجیم هی کلید جا می گذاریم

6-فتح ببخشید فتق پرده سه فاق به علت برداشتن کوله ی سنگین و عمل آن یکبار

 

7-فتح قله ی کوه نمک آبرود بوسیله تله کابین دو بار. بی انصافها چقدر بلیطش را گران کرده اند نفری سه هزار و پانصد تومان

8-فتح یک کوچه به دست دو سلام(اینو سهراب سپهری گفته اما ما خودمان بارها اینکار را کرده ایم)

9-و ده ها فتح ديگر كه خاطرمان نيست ضمنا داده ايم اين فتوحات را به چند زبان زنده ي دنيا ترجمه كنند واسه ي كلاس بگذاريم كنار اين وبلاگمان.

 

اطلاعيه (حراج)

سه دانگ از شش دانگ اين وبلاگ با سند منگوله دار بلاگفا و بنام شخص خودم يكجا واگذار مي شود.ما ديگر با اين شريك نمي توانيم كار كنيم .

متقاضيان درخواست خود را به آدرس تهران - آنا پورنا - رئيس وبلاگهاي كوهنوردي پرشين بلاگ و توابع! و يا اراك - وبلاگ پیک لجور- فاتحان از بالا به پايين علم كوه  ارسال نمايند.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط فرشيد در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 11:24 |

نه اينكه ما و اين دولت مردان مردمي عزيز  در طول سال زياد كار مي كنيم و صبح تا شب عرق مي ريزيم و طوري شده كه مردم بلا نسبت در رفاه خرغلت مي زنند اينه كه  ماه رمضان هميشه فرصت بسيار خوبي براي ما مومنين والمومنات روزه داراست  كه كمري راست كنيم از زير فشار كار خلق الله و  يك استراحتي كرده و نفسي چاق كنيم. خوشبختانه اين برادر ديني و ارزشي رئيس جمهور عزيزمان هم  زود به اين مهم پي بردند و ساعات كار رو كم كردند تا ما هي عبادت كنيم و هي يك حوري در بهشت به حسابمان واريز كنند اصلا گور پدر كار! نفت هم كه شده هشتاد دلار من مي گم كل سال روزه بگيريم اين پول نفت هست ديگه! تا هي اون دنيا قصرو حوري برامون كنار بگذارند بعدش كه رفتيم اونطرف صفا سيتي .خواب مومن هم كه در ماه رمضان عبادته!!!مثل اين برادر رئيس جمهور كه در حال عبادتند.

برادر رئيس جمهور مشغول خواب قيلوله ي ماه رمضاني

 

فكر كنيم به همين دليل هم هست كه برادران و خواهران وبلاگنويس كم كار شدند كوه و وبلاگ رو ول كردند دويدن هي دارند عبادت مي كنند و تو انجام كار خير از هم سبقت مي گيرند!!!تقبل الله

---------------------------

اين كوه و كوهنوردي و وبلاگها هم عجب دنياي با مزه ايه مثل همين دنياي اين طنز كوه! آدم خيلي خوشش مياد وقتي بعضي مطالب رو توشون مي خونه الان هم  كه همه چيز اين كوه و كوهنوردي هم دست خواهران و براداران اراكي افتاده گشايش مسير مي كنند كيلو كيلو و خروار خروار فقط ما بلد نيستيم قدر بدونيم تا اين فرامرز نصيري هم هست كه  كسي نمي تونه دست از پا خطا كنه زود مچ آدم رو مي گيره!!! حكايت همين گشايش مسير اراكي ها بود در علم كوه كه اين دفعه بر عكس انجام شده خب شده باشه در هر صورت گشايش كه شده !!! نه تنها گشايش كردند كه گشادش هم كردند تا همنوردان راحتر برن و بيان .جاي خالي يك مسير هم كه به قول خودشون حس مي شده! امان از اين احساسات كه آدم رو به چه كارهايي وا مي داره  خصوصا كه از نوع لطيفش باشه .حالا اين جاده تهران اراك كه بود. گر و گر هم اراكيهاي عزيزدارند سواره و پياده خودشون  رو به تهران مي رسونند و مقيم مركز مي شند حالاچرا اراكيهاي مقيم خود اراك  احساس يك گشايش ديگه بهشون دست داد ما نمي دونيم اما بعضي از اين كوهنوردهاي آماتور! و بي جنبه!و فاقد تخصص!و پيرو اين نصيري  هم گفتند ما تا حالا نديديم گشايش مسير از بالا انجام بشه و هميشه از پايين بوده! والله از شما چه پنهون ما هم مي دونيم و تجربتا هم به اين مسئله رسيديم كه گشايش مسير هميشه از پايين! بوده و گرنه بالا كه خودش خود بخود بازه!واسه همين هميشه از پايين گشايش مسير مي كنيم .واقعش به اين فكر مي كرديم كه خب نميشه به همين سبك اورست و دماوند همه رو از بالا به پايين فتح كرد با هلي كوپتر بريم بالا پياده شيم بعد برگرديم پايين خب اينم يه نوع گشايش مسيره ديگه

 الحمدالله و المنه چند وقت پيش هم رياست اين مافياي وبلاگنويسي كوه هم كه به اراكيها رسيد خدا قبول كنه انشالله. ما كه نفهميديم چه زد و بندي با اين پرشين بلاگ شد كه اينطوري شد و يه جلسه گذاشتند و طرف بله رو گفت و تمام.آقا حق خوري تا اين حد ؟محكوم مي كنيم!!

------------------------------------

اما برادر حسين رضايي هم قبول زحمت نمودند و يك بيلان كار از زحمات و خدمات كميته روابط عمومي فدراسيون ارئه دادند ولي چند بند جا انداختند كه ما اضافه مي كنيم

ريختن و خوردن چاي در چندين نوبت

ايستادن در صف نهار و خوردن آن با مشقت تمام

هر روز بدون سرويس از منزل به محل فدراسيون رفتن

گرفتن اضافه كاري

فتح چند باره ي پشت و بوم فدراسيون ووو

به ذهنمان رسيد كه چرا ما به اين خوبي در مورد كارهايمان اطلاع رساني نمي كنيم! اين بود كه تصمم گرفتيم يك نامه ي اداري را كه امروز تهيه كرديم و پدرمان در آمد به اطلاع برسانيم و  اهم اقدامات صورت گرفته توسط كميته ي ما متشكل از خودمون  را براي تنوير افكار عمومي ذكر كنيم

ا- گرفتن يك برگ كاغذ از مسئول دفتر

2-برداشتن خودكار

3-فكر كردن در مورد محتواي نامه(اين قسمت جز سخترين بخش كار ما بود به همان سختي گشايش مسير برادارن و خواهران اراكي تو علم كوه)

4- نوشتن نامه

5-پاره كردن نامه و نوشتن مجدد  آن

6-بردن نامه پيش  تايپيست

7-همكاري و مشاوره در تايپ نامه

8-اخذ نامه از تايپيست

9-مقابله نامه وتصيح غلطهاي تايپي

10-............

به جهت اينكه ده مرحله ديگ مونده لذا از ادامه درج اين همه فعاليت معذوريم

خاطرمان هست اين نوع گزارشات را هميشه وقتي مي خواستيم اضافه كار بگيريم ريز مي كرديم تا بييشتر به چشم مديرمان بياد... اه اصلا انگار ما مرض داريم اينقدر تو كار ديگران دخالت مي كنيم.

خدائيش اين كارهاي برادر رضايي رو  اگه قرار بود ما انجام بديم با شصت نفر آدم شصت ماه طول مي كشيد انجام بديم!

---------------------------------

اين برادر حاج حسين هوايي هم كه نتونستند خودشون رو با برادران فدراسيون هم هوا كنند و گذاشتند رفتند گويند روزي شيخ فرشيد وي را بديد پس ندا بر آورد كه  اي شيخ كنون به كجامين! سو چنين شتابان  مي روي؟گفت همانا به وزارت طرق و شوارع مي شويم  تا به طريق مقتضي جاده صاف كن شويم از براي امت و شارع عظيم ساز كنيم و تا قله ي دماوند به پيش تازيم و كنون حاج محمود شعاعي از وزارت دفاع بر شما خواهد آمد تا سيطره ي نظاميان بر هر سوي اين ملك بيش از پيش گسترده شود و گفت اي شيخ همان محمود شعاعي كه برخي منتقد ادبي را منسوب از وي دانند گفت آري  ليك هر چه هست با حسين رضايي خب چفت است و قربان صدقه هم زياد مي روند پس گفت اي حاج حسين سي ميليارد چه شود گفت فرموديم حاج محمود شعاعي ستاند.

---------------------------------------

بفرما ما از هر کس انتظار داشتیم الا این (تي كي )منظورم عزيزالهي است اي ضد طرح تكريم ارباب رجوع !اي مخالف گفتمان روسا با مردم !و اي مشوش  اذهان عمومي! و اي آب به آسياب دشمن ريز!و...چند تا فحش ديگه !حالا تا اين برادر محمود شعاعي با هماهنگي برادر رضايي خواست با اين كار طرح تكريم ارباب رجوع را در فدراسيون نهادينه كند تو علم مخالفت برداشتي .ببينید دقت تا كجاست كه روش نوشتند مكاتبه مستقيم با سرپرست فدراسيون نه رئيس فدراسيون .عكس را ببينيد

بيا تازه فدراسيون استارت حركت رو زد ه بود كه شما برادرعزيزالهي چوب لاي چرخ اون گذاشتي بعدا نگي چرا اين كوهنوردي پيشرفت نكرده ها

 

ضمنا عكس را از كوهنوشت كف رفتيم

 

 

+ نوشته شده توسط فرشيد در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 11:22 |

 

همین جور که داشتیم توی وبلاگها گزارش دماوند رو می خوندیم كه اون پست كذايي قبلي رو بنويسيم  ییهو دیدیم این حاج احسان ذکاوتی دامت افاضاته قصد عزیمت به مکه مکرمه رو داره و قبل از پست دماوند يك  وصیت نامه رو هم درج کرده، نوشته ی قشنگی بود.احسان ذکاوتی از اون دست وبلاگنویسهایی است که من کارها ش رو دوست دارم بی حاشیه وبي سرو صدا با قلم زیباش می نویسه و من همیشه مطالبش رو می خونم. بگذریم البته  من اگه جاي اين احسان بودم هنگام انجام مناسك حج اين طواف النساء (حجه النساء) رو انجام نمي دادم بلكم وقتي بر مي گشتم زنم خودبخود بهم حروم بشه و ما نجات پيدا مي كرديم البته ما طواف النساء رو تو سواحل اروپا خصوصا" نيس" خيلي دوست داريم ولي ...بگذريم الان بهمون انگ مي بندند.

 وقتی این وصیت نامه رو دیدم ناغافل دلم یکهو ریخت. ياد شبي افتادم كه تو قرارگاه سقز بودم و قرار بود به خط مقدم در شاخ شميران اعزام شيم همون شب  يك كاغذ و خودكار دستمون دادند و گفتند وصيتنامه تون رو بنويسيد.اون وصيتنامه الان خونه مادرم هست چند وقت پيش مادرم وصيتنامه رو داد دستم گفت يادته؟خوندمش بخش زياديش احساسي و جالب بود.دوست داشتم بخشيش رو اينجا مي آوردم اما خب ...البته در اروپا وقتي وصيت نامه مي نويسند سريع مي رند سر اصل مطلب اينجا با كلي احساسات و سوز و گداز نوشته ميشه آخرش هم خواننده نمي فهمه طرف چي مي خواسته بگه!

 به هر حال  آدمیه دیگه مردن هم که تو کشور ما حساب کتاب نداره اگه از استرس مشکلات زندگی و بی پولی تورم واین رئیس جمهور قدسي! نميري یه ماشین بهت می زنه و خلاص!

خلاصه  این بود که تصمیم گرفتیم ما هم وصیتنامه مون رو بنویسیم یهو دیديد از  فردا این طنز کوه به روز نشد که نشد می دونم خوشحال میشید ولی خب ما باید وظایفون را انجام بدیم.در راستای اينكه تصمیم گرفتیم بعد از مرگمان یادمان ما و این وبلاگ فراموش نشه و این راه ادامه پیدا کنه وصیت خودمون رو می کنیم دوستانی که اسم مي برم  مدیونند عمل نکنند.

1-وبلاگ طنزكوه را به عزیزالهی می سپارم تا بعد از من به نیابت من بنویسه و حال همتون رو بگیره. کوه و کوهنوردی بسازه از تون که مرغای آسمون به حالتون گریه کنند.ضمنا مي تونه تمام عكسهاي شير پلامون رو هم بدون سانسور پست كنه(البته بعد از مردنم)بعد يهو مي بينيد همش خودش بوده و تيارت بازي در مياورده.

2-وصیت می کنم عباس جعفری یک متن احساسی خفن گریه آور بنویسه و در شب سوم ما بخونه که هی شما برای من گریه کنید و هی تعریف و تمجیدم کنید و چند تا نامه تحت عنوان نامه اي براي فرشید که در آن تعریف و تمجید از ما زیاد باشه در وبلاگش بنویسه.

3-اتوبوس جهت ایاب و ذهاب به بهشت زهرا رو فرشيد فاریابی تهیه کنه و یک پست با حال برام بزنه و بگه که از افتخاراتش هست که با  فرشید داوودي همنام بوده.

4-اطلاع رسانی در تمام مراسمها اعم از ماه گرد ها، سالگردها، روز  گردها، ساعت گردها را به بشیر گنجی می سپارم می دانم خوب از پس آن بر می آد.

5-تهیه گزارش از حواشی مراسم ختم و تمام گفت و شنود ها رو به رضا آموزگار می سپارم و اینکه بعد از مردن من همیشه و همه جا بگوید وبلاگ فقط طنز کوه! ضمنا اگر هم کسی بیرون مسجد گفت آی نفس کش اسمش را در جهت تنویر افکار عمومی اعلام کنه هیچ ملاحظه ای هم نکنه.

6-شب شعری با اشعار ساجده کشمیری برام برگزار کنید تا در آن ساجده این شعر را بخونه

در آمده بود که گوید از چه ؟

که فرشید  به فراغی از کلاغی ره آه یی یافت به درکستان

کیفمان باشد و بود کوک که... اصلا به درک

ووووو

7-تهیه متن خاصی رو بعهده ی شاید... می گذارم كه در فراغ من  بنویسه:

که این خاک سرد و بی روح چه جای آن جنازه ی بو گندو!

 ای فرشید پست رذل لعنتی چه کردی با ذهن کثیف در غوطه وری از کثافت این دنیا...

اه اه همه چیز بو گرفت ولش کن خودش هر جور دلش خواست بمیره.ضمنا شاید ...جان یه مستند زیبا هم برام بساز

8-سرپرستی تام برنامه اعم از کفن و دفن و ختم و مسجد و شام و ناهارعزاداران با آنا به شرط اینکه روز مردن ما به اراک نره.

9-تهیه عکس و گزارش کامل بهمراه چاپ اشعار مرحوم حسین پناهی با حامد حصاری

10- خلعت آخرت ما رو هم احسان ذکاوتی از مکه با خودش بیاره.

11-حسین رضایی تمام اخبار مراسم منو پوشش کافی و وافی بده و دقیقه به دقیقه به خاطر ما وبلاگش رو آپ دیت کنه و تا چهلم ما که نه تا سال ما به همه بگه یه نوار سیاه بالای وبلاگهاشون بزنند و کلی یادمان برامون بر گزار کنند و صعود هاشو رو تا دو سال به نام من مزین و به من تقديم کنند.

12- قرآن خوانی مراسم و مداحی رو هم به منتقد ادبی می سپارم.

13-رامین شجاعی تمام مراسم مارو به انگلیسی سلیس ترجمه و در کانادا به زیور طبع بیاراید.

15-فرامرز نصیری هم یک نقد  کوبنده بر علیه دشمنان من بنویسه و همه اونها رو رو سیاهان تاریخ بخواند تا ما اون دنیا همش کیف کنیم از این حالگیریهاش.

16-احسان نوپتسه هم بجای آنکه بالای وبلاگش بنویسه تا آزادی  پلی تکنیکی هاي دربند بنویسه تا اتمام سال فرشید.

17-سوسن رئیسی هم یک پیتزا همین روزها منو دعوت کنه بعد یک تابلو بکشه تحت عنوان "ناهار آخر" در مقابل تابلوی شام آخر و یک نمایشگاه نقاشی برای من از پرتره هام تدارک ببینه.

18-نفرات شركت كننده در ختم رو گروه بزرگ تاريانا تدارك ببينه وتمامي اعضا روموظف به شركت در مراسم ختم بكنه و اعلام كنند كه فرشيد بهترين عضو افتخاري تاريانا بوده و يك  لوح يابود برام تهيه كنندو اسم وبلاگشون رو بگذارند فرشيد تاريانا

19-ري را هم براي هدايت و عاقبت به خيري من چهل ختم انعام برگزار كنه. البته اين مراسم نبايد بصورت مختلط برگزار شه بلكه خواهرها يكجا برادرها يكجا مثل برنامه هاي كوه!

۲۰-مشولی هم محبت کنه موسیقی یک نماهنگ زیبا که در اون موسیقی سنگ از غصه آب بشه بسازه و روی مستند شاید...تدوین کنه و اسم وبلاگش رو از آوازهای کوه به آوازهای فرشید تغییر بده.

2۱- در مقابل همه ي شما مهربانان ما هم قول مي دهيم به محض ورود به بهشت يك وبلاگ بزنيم تحت عنوان "طنز بهشت" و كلي از شما پيش حوريها و غلمانها تعريف كنيم.

 و به محض اينكه تشريف آورديد اين دنيا بريم حال و حول.

 

 

آخرش به این فکر می کردم اگر شما بخواهید وصیت کنید چی می نوشتید؟داشتم به پستی در همین زمینه هم فکر می کردم تا چه پیش آید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط فرشيد در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 10:44 |

 

دماوند و گردهمایی یا حالا نشست یا نمی دونم هر اسمی که می خواهید روش بگذارید تا به کسی بر نخوره که اولین بار اونا بودن پیشنهادش رو دادن ووووآخه بعضي ها نسبت به این کلمه اولين حساسيت دارند! با تمام مسائل و حواشی اون تموم شد تجربه تلخ و عبرت آموز برای عده ای، زنگ تفریحی برای عده ای دیگر و یک کوهپیمایی مثل همیشه ولی این بار با دوستان بیشتر برای بعضی .به هر حال حرفها و اتفاقات و مسائلی هم داشت که هر کسي از منظری به اون پرداخت مثل خود من از منظر خاص خودم.با توجه به اینکه ما كلا مرض داريم تصمیم گرفتم نگاهی به این گزارشها بندازم تو وبلاگها ببینیم چی بوده چی نبوده

تهران کوه:عبدالله عزيزالهي دقيقه ي نود از صعود انصراف داد و كسالت و مصدوميت را علت آن ذكر كرد بعضي ها هم گفتند مبلغ قراداد پايين بوده بعضي ها هم گفتند تريپ گذاشته در هر صورت عده اي دلخور شدند و عده اي خوشحال از نرفتن ايشون من جز دسته ي دومي بودم بالتبع هيچ گزارش هم نداد حتي گزارش صعود خودش رو که هفته ی بعد رفت نداد به گمونم چون حال گزارش نویسی نداشت لذا به دماوند هم نرفت این محتملتره !

آناپورنا:آنا فراهاني مسبب اصلي و سرپرست تحميلي! تيم اعزامي بعد از 24 ساعت به سر قرار مي رسه.خودش گزارشي ارائه نداد.من نمي دونم كسي كه عضو هيچ گروه كوهنوردي نيست و كوهنورد مستقلي هست چطور مي تونه سرپرست يك گروه كوهنوردي باشه ؟آخه اين با اعتقاداتش در تضاده .به هر حال هفته بعد  حاج خانم  يه دماوند توپ مي ره كلي گزارش نوشته اونوقت هيچ گزارشي از نشست ارائه نداده سرپرست كه گزارش نده واي به حال پس نماز. اما توي اين مدت خيلي متلك شنيد بعضي گفتند اينكار براي شوهر يابي هست كه عده اي شديدا تكذيب كردند بي فرهنگها! مگر تخم شوهر رو ملخ خورده كه تو كوه بايد دنبالش گشت.اما این مسئله يه ايده ي خوب به ذهنم رسوند كه واسه اون كسايي كه اين مشگل رو دارند يك موسسه شوهر يابي با تبليغات زير داير كنم

ما شوهر مناسب شمارا انتخاب و به عقد شما در خواهیم آورد

تحويل هر نوع شوهر به متقاضيان درب منزل با خدمات پس از فروش

تحويل رايگان

5 سال گارانتي

ضد طلاق

ضد دعوا

زن ذليل

عقد شده بوسيله خطبه اصل عربي بهمراه برچسب هولوگرام  خوانده شده در عربستان. در اين خطبه كليه مخارج حروف تهجي از مخرج اصلي ادا شده است.

آزاد کوه:حاج عباث خودش نرفت و طبعا گزارش هم نداد هر چند اون اهل اين چيزا نيست از همه چيز مي نويسه الا كوه اما خب درراستاي كوبيدن مشت محكم به دهان ياوه گويان شرق و غرب كه گفته بودند اين حركت توسط امثال برادر جعفري مورد تاييد نيست رفتند بدرقه و كلي مشت تو دهن ياوه گويان زدند خودم ديدم مشتش ورم كرده بود.

سرود کوهستان:فرشيد خان فاريابي هم قدم رنجه نمودند .هر چه نكني پيشكسوت بوده و اتوبوس رو هم آورده بودند طفلي از ترس متلك شنيدن هيچ ادعايي نكرد يك گزارش هم داده يكسري ضرورت ذكر كرده شب جلسه هم ميون صحبت ايشون يكي گفته آي نفس كش! من اگر جاي ايشان بودم صحبتهامو قطع مي كردم مي رفتم بيرون چادر و به نفس كم آورده اول يه تنفس مصنوعي مي دادم بعد مي اومدم به ادامه جلسه هر چند بعضي حالشون از اين حركت فاريابي  گرفته مي شد!اما به هر حال برادر فاريابي اينكارو نكرد هر چه نكني خب ايشون فرهيخته هستند مثل من كه نيستند!

من کوه تنهایی:حامد خان حصاري تقريبا گزارش خوب و كاملي ارئه داد گمونم براي تهيه اين گزارش از سر پرست برنامه پول هنگفتي گرفته  بود ولي من هر چي نگاه كردم عكس اين سرپرست برنامه رو نديدم تو گزارش ايشون !اما عكسهاش جالب بود تو یکی از عکسها عزيزالهي يه مشت شكلات که فکر کنم خيرات اموات بود و حال نداشت بره سر كوچه خير كنه آورده بود اون وسط پخش مي كرد و مي گفت فاتحه بخونيد يك عكس جالب هم داشت از هندونه خوري اينو ميگن جلسه آبكي

سرپهنگی:ساجده كشميری از اون آدمهاست كه هميشه دوست داره خلاف جريان آب زبان فارسي بنویسه یا شنا کنه

نوشته: با خودش فكر مي شد كسي جمع كند گروه را در غياب سرپرست كه چراني را به سور رفته است و صبح مادر به خواب و بيدار نبوده از اراك به سمت هلاك گريخته است.وشب به خستگي از تمام دماوند رسيده بود به باران و رعد و برق زياد! ولي بود اندر بي خيال و خوابيد و صعود را ماليد... وووو در جایی گفته و چون همه جا به زردابه رفت فهمید نیاز به سردابه هست پس دست به آب شدیم از طویلی صف به ترس آمدیم و چشمان جایی ندید تا که دوستی دیدیم و گفتم ها! کارت سوخت داری از برای قضای حاجت و کارت سوخت خود بداد و ما دویدیم و بود بعد از آن که دیدم دماوند نه زرد که چه سبز است و قشنگ ....ووووو. داده ايم فعلا دارالترجمه اين گزارش رو ترجمه كنند گفتند بيست وچهار مترجم زبده بيست و چهار ساعته بيست و چهار روزه كه دارند روش كار مي كنند و تا حالا موفق شدند بيست و چهار كلمه اش رو به فارسي روان بر گردانند.

تاریانا:عامل اصلي اين حركت همه رو پيچوند و نيومد و هفته بعد خودشون رفتند دماوند چه حالي دادند به جماعت وبلاگنويس به قول مريم حيدر زاده "ساز مخالف روبزن من اما دم نمي زنم .

مي گويند چند تا شكلك هم هفته بعد از بالاي دماوند برا وبلاگنويسها در آوردند ما كه نديديم گناهش گردن راوي كه خودم باشم.

کوهنوشت حاج حسين رضايي هم كه از اون وبلاگنويسهاي تير غير كوهنورد حرفه اي اما پلاس ميون كوهنورداي حرفه اي هست و بعد از اون متلك عزيزالهي كه تا حالا پشت بوم فداراسيون را فتح نكرده  بيست بار بدون اكسيژن و تجهيزات كافي و تنهايي پشت بوم فدارسيون رو فتح كرد تا به آمادگي جسماني كامل برا صعود به دماوند برسه.دقيقه نود از صعود جيم زد بالتبع گزارش خاصي ارائه نداد فقط حوالمون داد به حامد حصاري. الهي مادر حوالت به حضرت عباس.

کلاغها:حضورش را بالاي درخت رصد كرده بودند ولي بعد تكذيب شد گفتند اون نبوده

اين نصيري هم حكايتي است ها خدا نكنه يك سوژه گيرش بياد دست به ضايع كردنش هم كه حرف نداره اول برجك طرف رو مي زنه بعد چهار چرخشو هوا مي كنه و طرف تا بياد به خودش بياد و هنوز گيجه كار خودش رو مي كنه حكايت نقدي بود كه به فراهاني و اين نشست زد هر چند كلي كيف كرديم حال اين فراهاني رو تو قوطي كرد اما خب...حالا ميون اين همه دعوا مرتضي صالحي(کلماتی از یک کوهنورد)مثل اينكه طرف حسابشو نمي شناخته اومده بود كرك و پر اين كلاغ رو بريزه بعد از ديدن كامنتش با خودم گفتم نصيري چه نسخه اي از اين طفلي بپيچه كه پيچيد و برجك طرف رو زد.بابا يكي بايد مي گفت اين كلاغ به اين مفتي ها بالش قيچي نميشه.مرتضی جان انتقاد کردن خوب چیزیه اما از بد کسی شروع کردی ها از ما گفتن بود.

جای رسیدن:شايد...هم به قلم خود تصويري از صعود دماوند ارائه داده اما اينبار پايه كره خوري نبوده اساسي نوشته كه:

هنوز مونده بود بره يا نره اما اين ذهن پست كثيف لعنتي كه با خريت پيوندي ديرينه داره آخر وادارش كرد بره حتي براي پوز زني بعضي شده يا تنها نموندن اين آنا آخه آنا اين چه رفاقت رذلي هست كه تو همش واسش شدي مصيبت ؟يا اينكه اصلا به فرشيد چه ربط داشت خودشو نخود اين آش بي مزه كنه .گورپدرش وقت رو مي گم بي خيال مي ريم بگذار آنا بره خوش باشه تازه مي گند بعضي گفتند شوهر مي خواي برو كوه گفتم بره ببينه حالا چه تحفه اي هست اين همه تبليغ مي كنند.واه واه شوهر مرده شورش را ببرند سر تخته بشورنش الهی

کوهنوردی:داش رضا آموزگار فیلسوف خودمون هم تصميم گرفت بره و اولش نمي خواست گزارش بده بعد كه كلي نازشو كشيديم يك گزارش داد كه دماوند نگاهي ديگر خب اينم يه جور نگاهه بعضي ها دوست دارند حاشيه ها رو ببينند بعضي ها هم اصل رو.خب اينم رفت تو هر سوراخ سمبه اي كه بود سرك كشيد ببينه كي چيكار مي كنه تازه يه ضبط پرتابل هم برده بود همه چيزو ضبط كرده من نمي دونم چرا اينقدر بهش گير دادند اين چه گزارشيه يكي مي خواد  بگه مگه مال ما چي بود؟ اصلا كيف اين چيزا واسه ما كه مرض داريم به حاشيه هاش هست.ايول داش رضا و ايول

پرداختن به حاشیه هام همیچین یه مزه هایی داره مثل:جلوي دستشویی صف کشیده بودیم و به خودمون می پیچیدیم و تو این حین به خودم می گفتم اینم از ناهماهنگی و غیر همدلی این گروه که واسه ی توالت نتونستند یه هماهنگی کنند اگه واقعا بحث همدلیه؟ یه فکر به این دل پیچیه ما می شد اما کو گوش شنوا؟ اما من با گوش خودم شنیدم یکی از بچه ها به اون یکی گفت آفتابه رو برا من پر کن بیا. خانم فراهانی نگذار بگم اسم اون آدم چیه ها. تازه یکی از بچه ها هم سیفونی رو  نکشید.نگذار بیشتر از این دهنم وا بشه ها !!!

یاران کوه:حاج آقا احسان ذكاوتي آينده.... دامت افاضاته هم كه بعد اين صعود به مكه مشرف شدند تا احتمالا از شركت در هر برنامه اينچنيني توبه ي نصوح كنند گزارشی بهمراه عكسهايي هم ارائه داده كه به ديدن عكسهاش همچين مي ارزه

داغلار:علي عبدالهي كه دماوند رو روي سرش گذاشته بود سر و صدايي راه انداخته بود كه بيا و ببين طوري كه همه ي كوهنوردها اونروز اومده بود پيش فراهاني گفته بودند يا جاي ماست يا جاي اين..

صد دفعه گفتم اينو زنش بديد اين سرو صداش بخوابه كيه كه گوش كنه
+ نوشته شده توسط فرشيد در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 9:13 |

ساعت 5 بعداز كمي بالاتر از ميدان آزادي تجمع بچه هاي وبلاگنويس و كوهنورد و تلنبار كردن كوله پشتيها.

"صدا،دوربين.حركت"

يك نفر وارد مي شود و از يكي از بچه ها مي پرسه:آقا شما كار ساختموني هم مي كنيد؟ روزي ده هزارتومن مي دم ....

بشير گنجي هراسان جلو مي آيد: آقا سرمو بشكن نرخمو نشكن تازه برف هم پارو مي كنيم چه برسه به كار ساختموني.

فاريابي: به بشير گنجي واي همه جا بايد خودتو يه جور نشون بدي نه آقا ما كوهنورديم

 مرد رهگذر: آقا بار هم مي بريد ؟

فاريابي: اي بابا اينا كوله است نه بار

مرد رهگذربا خودش چه بي عار كوهنورد!!!بريد دنبال يه لقمه نون

عزيزالهي تند تند عكس مي گيره

يكنفر وارد مي شود: آقا كنار برج آزادي عكس بگيري چند ميشه؟

عزيزالهي: بابا جان ما عكاس نيستيم

دسته هاي گپ زني گله به گله ايستاده اند و با هم گپ مي زنند

يكي از مردها به ساير آقايون :آقا من يكدفعه دماوند رو نيم ساعته از گوسفند سرا صعود كردم اون يكي: اينكه چيزي نيست من همين روز ها مي خوام برم كي تري و كي فور.

اون يكي آقا ما يه دفعه خورديم به تور بهمن....خلاصه خالي بندي يكي پس از ديگري

آنطرف خانمها صحبت مي كنند

شاید...:ساجده جون واي چه پوستت خوب شده تازگيها پیلینگ كردي

ساجده: نه عزيزم ضد آفتابمو عوض كردم .كرم پودر كارول زدم واي پري چه مك آپي رو صورتت كردي شينيون موهاتم كه حرف نداره

تلما:من كه بعنوان يه كوهنورد حرفه اي تمام كيف آرايشم رو آوردم

حامد حصاري :چرا فرامر خان نصيري نيومده

بهنام: اوناهش بالاي درخته

حامد :كو ؟بابا جان اون كلاغه  نه نصيري حالا چون اسم وبلاگش كلاغهاست خودش كه ديگه كلاغ نيست عجبا ...

ساعت 5.30 اتوبوس از راه مي رسد بچه ها هجوم ميارن سوار اتوبوس بشن و سر سوار شدن دعوا دارند فاريابي از راه مي رسه صبر كنيد صبر كنيد چون اين اتوبوس رو من آوردم پس اول منو پسر خواهر عزيزم سوار مي شيم بشير جان پسر خواهر عزيزم سوار شو با دوستت هر صندلي هم خواستي انتخاب كن

اتوبوس حركت مي كنه و بچه ها جفت جفت مي نشينند تا به دماوند مي رسند.

آموزگار: گوسفند سرا ايستاده و پايين كوه را نگاه مي كنه

 مشولي مي گه: دنبال چيزي مي گردي؟

آموزگار: آره بعنوان يه كوهنورد حرفه اي كوله ام رو دادم قاطر بياره!!!

 مشولي: ولي ما شنيديم كوهنورد حرفه اي كسي هست كه كوله اش رو خودش بياره

 آموزگار: كوهنورد نميشي ديگه مشولي جان ...حرفه اي كسي هست كه از هر خري! براي راحتي خودش استفاده ابزاري كنه

آخر شب داخل چادرها دختر با دختر، دختر با پسر و پسر با پسر قروقاطي نشسته اند تو چادرها

علي عبدالهي مطلق: اصولا بين كوهنوردهاي حرفه اي جنسيت مطرح نيست درست نمي گم دادش تلما؟

داداش تلما: والله آبجي علي منم موافقم زن و مرد نداره اصلا

فرشيد: اوه واسه همينه من هميشه به آنا مي گم حاج آقا آنا اونم به من مي گه جاجيه خانم فرشيد!!! اصلا مهم تداوم نسله مهم نيست كي مرد باشه كي زن ولي كلا كوهنوردي با زن مزه اش بيشتر البته خب چون من يك فمنيستم اينو مي گم واسه همين هميشه به زنم مي گم آقامون

ساعت ده شب آنا زیر رعد و برق و بارون به بارگاه وارد ميشه  بلافاصله به ايشان از طريق موبايل اعلام مي شه كه:

از قرار گاه خاتم القلمينا به فراهاني موضوع حمله به نقاط استراتژيك دماوند

آنا به جلسه وارد مي شود

حاضرين فرشيد فاريابي،حامد حصاري،ساجده كشميري،آنا،بشير گنجي ووو

اعضاي جلسه خب كي رئيس باشه؟

 فرشيد فاريابي: تورو خدا من ببين اتوبوسو من آوردم

ساجده: ....ها قبوله ولك

آنا: پس من چي ؟

بچه ها خب تو هم سر پرست

جلسه آغاز مي شه يكي بيرون جلسه به گفتگوها مي خنده اي بي كلاس بي ادب غير فرهيخته اينو رئيس جلسه مي گه اما گمونم آنا مي دونست اين آتيش از گور كي بلند ميشه اينوميشد از نگاهش حدس زد...

رئیس جلسه:خب خيلي خوشحالم كه من رئيستونم آخه بالاخره پيش كسوتيم و اين همه راه اومديم تازه اتوبوس رو هم من آوردم به هر حال خانم فراهانی لطف کنید بچه هارو زودتر بخوابونید تا فردا باهاشون نشست بر گزار کنیم

فراهانی:به چادر بچه ها مي ره و مي گه بسیار خب بچه های عزیز همه تو چادرها و کیسه خوابهاشون.... می خوام براتون یه قصه بگم

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود چند تا وبلاگنویس بود که با هم اومده بودند کوه تا نشست بر گزار کنند

نوید:مامان آنا نشست چي هست منم نشست می خوام

بهنام :خنگه نشست که خوردنی نیست نشست نشستنیه

آنا: بچه ها ساکت خب این وبلاگها نویسها قصد داشتند كه ....

حامد حصاری:مامان آنا من برم خرگوش بگیرم؟

آنا:ای بابا تو چرا هر وقت این قصه ی وبلاگنویسها رو می خوام بگم یاد خرگوش گرفتن میوفتی بدو زود بگیر بیا

نوید:منم خرگوش می خوام

آنا:نوید جان عزیزم منظور از خرگوش تو کوه "پی پی "کردنه خب قصه دیگه بسه مشولی شعر خواب بچه هارو بخون

مشولی:غورباغه زود خوابید مثل همیشه لا لای لا لای لای لای لای لا

فاریابی:آنا خانم وبلاگنویسها رو خواب کردید؟بعنوان يك ليدر و سرپرست بايد بدونيد كه اونا هر چی خواب باشند براشون خوبه حالا بیایید خودمون ببریم و بدوزیم..خب ... اول صعود فردا رو بی خیال دوم یادتون باشه اتوبوسو من آوردمم موقع بازگشت هر جا شد يه نشست بر گزار مي كنيم

اما هيچ جا اين امكان ميسر نميشه

 

آنا: اي بابا خاك بر سرمون ها هيچ جا راهمون نميدن جلسه بگذاريم

يك پژوي 206 بسرعت جلوي پاي آنا نگه مي داره بيا اين صندلات رو بگير خانم كوهنورد!!!

آنا: صندلها رو به طرفش پرت مي كنه بي كلاس بي فرهنگ با اون پژوي قراضت حيف كه من فرهيخته و اهل قلمم وگرنه...

تاريانا تو اهواز نشسته و به ريش اين كارناوالي كه خود مسببش بود و راه انداخته داره مي خنده!!!

آنا:با خودش و با حرص دايي علي ديگه نه من  نه تو

داخل اتوبوس شاید... كنار ساجده بعد از چهل هشت ساعت با هم بودن و حرف نزدن

شاید...:ساجده تو هستي ؟

ساجده :ها

شاید...: خوبه

ساجده :بسه ديگه زياد حرف زديم

يك كاغذ به دست شاید... مي رسه

اي عامل نفوذي فرشيد

شاید...: در پاسخ فرشيدرو نشونم بديد تا خونشو بريزم

سوار اتوبوس موقع بازگشت شاگرد اتوبوس:سرازیری قبر علی به فریادت برسه بلند صلوات

....لالو بيمار از دنيا نري دوميشو جليل تر ختم كن..

ته اتوبوس بشير گنجي:براي سلامتي آقاي راننده ،ترمزو گازو دنده،من گوينده ...شما شنونده..سوميش رو جليل تر ختم كن

فرشيد با خودش:خوبه مثل اينكه همه مشكلات اين مملكت با همين صلواتها حل مي شه ...حالا ايرادي نداره اتوبوس رو كافرها ساختند ما هم برا سلامتي اتوبوسشون صلوات مي فرستيم

کشمیری:راستی شاید... جون چرا خب سرازیری قبرو صاف نمی کنند که مشكلی پیش نیاد؟ولي

حیف شد شاید...این کوهها نگذاشتند ما نشست رو خوب ببینیم حالا نشست چی هست شاید...جون و...

شاید... :گمونم يه جور حرف زدنه

حاشيه ها

- بعد از گردهمايي دماوند قريب چهار ساعت با عباس جعفري در خصوص بسياري از مسائل گفتگوي رودرو يي انجام دادم نظرات خوبي داشت حيفه بهتره بيشتر بهره برد از وجود اين افراد... محل قرار جردن بود ما جنوب شهريها سالي يه بارگذرمون اونطرفها مي افته توي اين چهار ساعت آبدار چي شون نامردي نكرد و هفت ليوان چاي به انضمام يك فنجان جمعا هشت چاي به ما داد

- برنامه نشست دماوند در بي نظمي برگزار شد و حسرت يك نشست و گفتگو بر دل همه ي بچه ها موند گفتگويي كه قبلا محورهاي آن و اهداف آن تعيين نشده بود گيرم بر گزار ميشد موضوع جلسه چي بود؟

- بچه ها با سرپرست برنامه آقاي هاشمي زياد هماهنگ نبودند فراهاني سرپرست اصلي و يكي از زحمات كشان اين گردهمایی خود به سور چراني اراك رفته بود صبح پنجشنبه يواشكي از خانه فرار مي كنه (متاسفانه اين روزها موج فرار از خانه روند فزاينده اي نشون مي ده!!!) و به تهران مي آد و از آنجا با راننده شخصي خود به دماوند مياد شب ما يك جنازه تحويل گرفتيم اينم مصداق ديگري از بي نظمي بود

- ساجده كشميري و شاید.... از تهران تا دماوند در كنار هم نشسته بودند و كلامي با هم حرف نزدند اين از اتفاقات نادر روزگار بود.. دو زن در سكوت!!!

- تاريانا محرك اصلي اين نشست خود برنامه اش رو به هفته ي بعد موكول كرد و و قعي به نظر سنجي دوستان نگذارد اين هم از محاسن كا رگروهي ايراني است راي گيري كن و نظر سنجي اما بعد ساز خودت رو بزن اين بعنوان گلايگي من از تاريانا بماند

- در ايران اگر آشپز دوتا بشه آش يا شور ميشه يا بي نمك در اروپا اگر آشپز دوتا بشه آش در نهايت هماهنگي و بطرز زيبايي تهيه و قطعا خوشمزه خواهد بود اصلا عدم توانايي ما در انجام كار گروهي به ضرب المثل خودمان در آمده براي همين بود كه تا آخرين لحظه هنوز بچه ها نمي دانستند صعود مي كنند يا نه

آخرش هيچ حوصله ي اين گزاش نبود اما اينم بمونه  

 

+ نوشته شده توسط فرشيد در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 9:52 |

کلاغها نگاهی دیگر -قسمت دوم

البته انچه كه در اين دو وبلاگ مشخص بود فقدان فعال بودن كامنتينگ يا بخش نظر دهي خوانندگان بود كه اين مهم خوانندگان و انتقاد شوندگان را نا خشنود كرده  و حق پاسخگويي به ايشان را بهمان گونه كه بصورت علني مورد انتقاد قرار مي گرفتند سلب كرده بود . نصيري در باب اين اعتراض وقعي نمي نهاد. وتنها انتقاد شوندگان و يا كساني كه قصد ابراز نظر داشتند از طريق ايميل مي توانستند با ايشان ارتباط بر قرار كنند اين مسئله شرط اوليه يك گفتگوي اوليه و آزاد را از بين برده بود  البته نصيري در پستي تحت عنوان"زندگي،شهوت پول و ديگر هيچ به تاريخ شنبه 14 آذر هشتاد سه در بخش توضيح ضروري هدف از ايجاد وبلاگش را بازگو و اين چنين حق پاسخگويي را براي خوانندگان محترم مي شمارد! كه:

هدف اين وبلاگ فقط طرح مشکل است . جوهر کليه نقدهای اين وبلاگ ، كه پيرامون مسايل مختلف ورزش كوهنوردی و زيست محيطی سرزمين مان می باشد ، پرسشگری است . بنابراين با هيچيك از اشخاص و نهادها و سازمانهاي مشخصي كه در  نوشته های وبلاگ  از آنان انتقاد شده ، نه تنها كوچكترين مسئله شخصی ای وجود نداشته ، بلكه بنا بر اصـــلي اخلاقی و طبيعی ، حق پاسخ گويی برای تمامی آنان نيز محفوظ است . ضمنا در صورت ارسال هر گونه پاسخ و جوابيه از سوی اين افراد و نهادها و سازمانها ،  نسبت به چاپ كامل آن اقدام خواهد شد .  در نگرش اينـــــــــجانب ، ارسال پاسخ وجوابيه ، گامــــــی عملی در جهت ايجاد فضايی ســـــالم ، براي گفت و گويی انتقادی و سازنده ، تلقی شده و پيشاپيش دست شان را به گرمی و دوستی می فشارم .

حال اينكه نصيري تا چه اندازه به اين مهم دست يافته است قضاوت بر عهده ي خوانندگان ايشان است

به مرور تعدا پستهاي ساير وبلاگها كم شده و نصيري مواضع انتقادي خودرا در كلاغها پيگيري مي كند. مواضع تند كلاغها، خوانندگان را بيشتر متوجه اين وبلاگ مي كند و نصيري كم كم بيش از انكه با ساير وبلاگهايش شناخته شود با كلاغها شناخته مي شود

در محيط وبلاگنويسي بردن نام از كلاغ يا كلاغها و يا هر نامي به كنايه از پرنده اي خود بخود ذهن خواننده را به سوي فرامرز نصيري سوق مي دهد و به نوعي نام كلاغها تداعي كننده نام فرامرز نصيري ميشود و اين دو مترادف هم هم مي شوند.

در غالب فرهنگها دو پرنده را حامل خبر مي دانند يكي كبوتر كه صرفا يك نامه رسان است و كاري به ساير مسائل ندارد و ديگري كلاغ است پرنده اي كه هر خبري را مي بيند و مي شنود جار زده و به اطلاع همه مي رساند قطعا برگزيدن نام كلاغ بر همين اساس بوده و جمع بستن آن نشان از اين دارد كه نصيري منابع اطلاعاتي از ميان دوستان و آشنايان خود در اين محيط دارد كه اطلاعات و اخبار را به وي رسانده و او تحليلي بر آن مي زند از همين روست كه اين وبلاگ به كلاغها خوانده شد همانطور كه خود نصيري در بدو اطلاع اعلام نمود كلاغها آماده دريافت تمامي اخبار از دوستداران اين ورزش دوست داشتني است .

كلاغها وبلاگي با مواضع تند انتقادي شايد همين امر موجب شده فرامرز نصيري مخالفان زيادي هم داشته باشد.

علي رغم اعلامي كه نصيري هدف از زايش و تولد وبلاگ كلاغها مي كند. كلاغها به راهي مي رود كه در ستايش سكوت و سپيدي اين اواخر آغاز كرده بود وبلاگي كه نقد و نظر نويسنده را هم بدنبال دارد. وبلاگي كه در بحث انتقادي بسيار  تند و تيز تراز وبلاگ قبلي نويسنده بوده بدون فعال بودن بخش نظرات و ديدگاههاي خوانندگان وي در ابتداي امر.

بخش نظرات و ديدگاههاي كلاغها از ابتداي سال هشتاد شش راه اندازي شد و اين خود نويدي بود كه خوانندگان و انتقاد شوندگان مي توانند ديدگاهها و نظرات خود را منتشر كنند اما اينبار نيز با تاييد  نويسنده! يعني نقطه نظرات بصورت گزينيشي و با صلاحديد نويسنده منتشر مي شود نگارنده اين روند را نيزنوعي نظارت استصوابي مي داند (چون نصيري يك فرد سياسي هم هست قطا معني خاص استصواب را در اين مقوله مي داند)همان موضوعي كه  در مبحث تاييد صلاحيت انتخابات اين روزها زياد مورد انتقاد قرار گرفته است.

البته متاسفانه هتاكي و ورود به زندگي شخصي افراد توسط عده ي قليلي، نويسنده برخي وبلاگنويسان را به اين سمت و سو سوق مي دهد اما به هر حال آنكه مي نويسد مي بايست پيه همه چيز را به تن بمالد. در صورت بيم از هتاكي به نظر نگارنده بايد بسياري از مشاغلي كه با قاطبه مردم سرو كار دارد وانهاد.نصيري حتما مي داند اگر قرار بر هتاكي باشد كامنت گذاران اين امكان را دارند اين كار را در ساير وبلاگهاي پر مخاطب و فارغ از تاييد كامنت توسط نويسنده به هتاكي پرداخته .فلذا به نظر نگارنده تجديد نظر در اين ديدگاه و سياست ضروري به نظر مي رسد.هر چند لحن كلام تند و تيز و گاهي تحقير آميز نصيري نسبت به بعضي و خوانندگان را نبايد از نظر دور داشت اما به نظر نگارنده كلاغها چنانچه در برخي از ادبيات كاربردي خود تجديد نظر كرده و در كنار ديدن جنبه هاي منفي و نقاط ضعف افراد و تشكلها به نقاط مثبت آنان اشاره داشته و در كنار اشاره به كاستي ها راه حلها و راهكارهاي پيشنهادي خود را بعضا   ارائه دهد كلاغها خواهد توانست وبلاگي بسيار غني تر شود.به نظر نگارنده توجه به ديدگاهها و نظرات خوانندگان و انتقادات  آنان و دوري جستن از پاسخ سريع و در مقاوم دفاع بر آمدن نويسنده را از اصلاح نقاط ضعف بدور مي كند.

براي جناب نصيري موفقيت روز افزون آرزو مي كنم

+ نوشته شده توسط فرشيد در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 9:54 |

فرامرز نصيري فرامرز نصيري است شايد بهتر باشد وي را همينطور بشناسيم تا در چیستی اش زياد بدنبال تمثيل و مثال ميان كوهنوردا ن نباشيم و بگویيم فرامرز نصيري فرامرز نصيري است وبلاگنويسي با ديدگاههاي خاص و متفاوت خود در وبلاگنويسي و جريانات اعتقادي و سياسي و اجتماعي.

فرامرز نصيري نام آشناي وبلاگنويسي و كوهنوردي است ميان آناني كه دست به قلمي دارند در كوهنويسي و قلم پايي به كوه و كوهنوردي. نه زياد از نظر شخصي و اعتقادي مي شنماسش و نه نياز به اينكار مي دانم جز همانقدر كه با كامنتهاي جسته و گريخته عتابش كردند يا نقدش و نوشت و خود پاسخ داد و ارزيابي  شخصی اش در همینقدر بماند.

 نصيري خود در معرفي اش در وبلاگ برنامه هاي كوه  چنين گفته است:

نام: فرامرز نصيری ـ متولد : ۵/ آبان / ۱۳۴۱ در تهران ـ ساکن:تهران ـ متاهـل ـ شغل:آزاد 

کوهنوردی تشکيلاتی : عضويت در کانون کوهنوردان تهران در فاصله سال های  ۱۳۵۸  تا ۱۳۶۰( که کانون به دلايل متعدد سياسی و مالی تعطيل شد ) . عضويـــت در باشگاه دماوند در سـال۱۳۶۵ و سابقه هفت سال مسئوليت هيئت مديره ای و عضويت جاويد در اين باشگاه . استعفا از باشگاه دماوند در ۲۰/۳/۸۲ به دليــــــل حادثه غار پراو و کشته شدن ويکـــــــــتوريا کــيانی راد و امير

 

فرامرز نصيري يكي از جنجالي ترين وبلاگنويسان است كه چندين وبلاگ بنامهاي سودر،زمین ترانه ای عاشقانه، برنامه های کوه، در ستایش سکوت و سپیدی و کلاغها

نصيري را وبلاگنويسان و اهالي كوه و قلم زنان و قدم زنان كوه بيشتر با كلاغها مي شناسند وبلاگي با رويكرد خبري تحليلي.بي دليل نيست چون نصيري خود بيشتر در اين وبلاگ قلم مي زند و انتقادات خود را در اين وبلاگ طرح مي كند.نيش قلم و زبان نصيري آنقدر تلخ و گزنده است كه شايد انتقاد شوندگان را از پاسخ گويي به نوعي بترساند

ابتدا لازم است اشاره ای گذارا و  معرفي مختصري از وبلاگهايي كه نصيري در آنها قلم مي زند ارائه شود

ـ سودر:اولين پست دوم خرداد هشتاد دو. وبلاگي با درون مايه شعر گونه همراه با هنر عكاسي

برنامه هاي كوه:شروع وبلاگ ارديبهشت هشتادو سه. در اين وبلاگ نصيري بيشتر به ارائه گزارشهاي برنامه هاي كوهنوردي خود به همراه عكس پرداخته است.

ـ زمين ترانه اي عاشقانه:اولين پست به تاريخ دوم ارديبهشت هشتاد و سه باز مي گردد وبلاگي كه ابتدا با نام درفك آغاز بکار کرد و بيشتر در آن به اعلام برنامه هاي كوهنوردي پرداخته شده است و سپس در سال هشتاد و چهار به زمين ترانه اي عاشقانه تغيير نام يافته و بر همين نام  ماند

ـ در ستايش سكوت و سپيدي

ـ كلاغها

در هر صورت روي سخن نگارنده بيشتر بر وبلاگ كلاغها و در ستايش  سكوت و سپیدی نصيري است چرا نصيري بيشتر با اين دو وبلاگ شناخته شده و بيش از آن كلاغها. وبلاگي با درونمايه خبري تحليلي كه در آن نقد در معني تند وتيزش به قلم کشیده شده  است.فلذا بررسي خاصي بر روي ساير وبلاگهاي اين نويسنده نخواهم داشت و از حوصله اين مقال هم خارج است.البته بايد اذعان داشت كه نصيري نويسنده اي پر كار است و نوشتن چندين وبلاگ با گرايشهاي مختلف زحمت آور و طاقت فرساست.

 

قله آزاد كوه اولين پست وبلاگ در ستايش سكوت و سپيدي است اولين پست اين وبلاگ به بيست و هفت ارديبهشت سال هشتاد و سه باز مي گردد وبلاگي با شروعي شعر گونه و پستهايي كه ديدگاه و نظر نويسنده را با شعر انعكاس مي دهد و بعد از آن به انعكاس تراژدي ويكتوريا كياني راد وامير احمدي مي پردازد و چندين پست را به آن اختصاص مي دهد همان بهانه اي كه به گفته ي خود وي ايشان را به استعفا از باشگاه دماوند وا مي دارد (ظاهرا بعد از اين حادثه چندين نفري از باشگاه دماوند استعفا مي دهند)وي در يكي از پستها نگاه و نظر انتقادي خود را مي نويسد و به تحليل و تفسير نويسنده منجر مي شد(سه شنبه نهم تيرماه هشتادو سه)

از اين تاريخ به بعد است كه نگاه انتقادي و تحليلي نصيري بر حوادث و رويدادهاي بوجود آمده در محيط كوه و كوهنوردي آغاز مي شود و نصيري به عنوان يك منتقد جدي در عرصه ي وبلاگنويسي كوه ظهور مي كند

كسي كه در شروع با نگاه انتقادي سعي بر آن دارد كه هميشه مننتقدين خود را ا ز زا ويه مثبت و منفي ارزيابي كند و در كنار اشكالات آنها به توانايي  آنها نيز اشاره كند مثل

"با وجود اشاره به اشتباهات فريديان در برنامه غار پراو ، همچنان او را يكی از بهترين و تواناترين كوهنوردان ايران می دانم . و به نظرم  مسايل غار پراو ، كوچكترين خدشه ای به انديشه های خلاق و برنامه های ارزشــــــمند او وارد نمی كند . همچــــــــنانكه در مورد صلاحيت و شايستگی ويكتوريا و امير نيز  چنين است ."

نصيري گاه بي گاه مورد تهمت و هتك حرمت قرار گرفته در وبلاگهاي مختلف و لي بندرت پاسخ داده است

اما از زماني كه كامنتينگش وبلاگش (كلاغها)را گشود به انتقادات پاسخ مي دهد اما چون كامنتينگ بعد از تاييد قابل رويت است طبيعتا آنچه كه توسط نويسنده مورد تاييد قرار گرفته به نمايش در مي آيد .

 

به نظر  نگارنده اينگونه انتقادات و ابراز نظرات نصيري كه بنا به گفته ي خودش موجي از هجمه را عليه وي آغاز كرد و حتي بعضا در بعضي از پستها و كامنتها موجود است موجب شد نصيري به مرور در مواجهه به تهاجم منتقدانش خود نيز حالت تهاجمي بر گزيند يعني به نوعي   منتقدان خود همه را به يك چوب  راند يا بهتر بگوييم به يك شيوه پاسخ بدهد موج هجمه و تاختن به نصيريي چنان بود كه به نظر نگارنده وی را چنین متقاعد ساخت كه هر كس به هدف تخريب نظر و فكر و انديشه وي براي وي مي نويسد.(در پاسخ بعضی از کامنتها و نحوه مواجه وی مشهود است).

وبلاگ در ستايش سكوت و سپيدي كم كم به سمتي مي رود كه قرار است در آينده مولود آن يعني  كلاغها رود و ادبيات به سمت و سويي پيش مي رود كه شالوده ی نوشته های کلاغها  در آينده بر همين اساس بنا می شود.نقدي تند و تيز همراه با نيش و كنايه كسي كه قرار است در آينده بي هيچ ترس و ملاحظه كاري از بكار بردن تند ترين و حتي تحقير آميز ترين كلامات در حق مخاطب خود به بهانه ي نقد ابايي نداشته باشد. مي گويم چون حقش اينست خبط كرده است و.... اين حد اقل مجازات است.تعارفي در كار نيست شايد نيش قلم نصيري را بتوان در ناميدن انجمن كوهنوردان ايران را بنا م انجمن كوهنوردان مرده تشريح كرد و یا بعضا در عبارات و کلمات در خصوص تشکلهای کوهنوردی ُسیاسی و شخصی..

 

تا اينكه بالاخره در روز شنبه بيست و سوم آبان هشتاد و سه نصيري طي پستي تولد و ايجاد وبلاگ كلاغهاي خودش را اعلام مي كند با اين مضمون كه

خبر گزاری کلاغ ها ...    هم راه اندازی شد !!   اين وبلاگ سعی دارد به خبرهای کوهنوردی و زيست محيطی  ايران و جهان بپـردازد . جمـــع آوری خبر هايی ازدنيای اينترنت ، روزنامه ها ، شبكه های خبری و ... هدف اين وبلاگ است .

کلاغ ها ...   پذيرای كلـــــيه خــــبرهای دريافتــی شما از هــــمه چيز و هـــــمه جای اين ورزش دوست داشتنی مان خواهد بود .....

ادامه دارد....

----------------------------------------

-بخش دوم تحلیل وبلاگها(کلاغها نگاهی دیگر)رابه علت طولانی شدن پست در زمانی دیگر خواهم نوشت.

-جا دارد از دوستی که اطلاعاتی درخصوص جنا ب نصیری و وبلاگهایش به من داد اینجا تشکر کنم

-نشست سوم وبلاگنویسان با تمام حواشی آن بر گزار شد.قصدم بود از چیزهایی که دیدم و شنیدم طنزی بنویسم.دیروز دوستی تماس گرفت و با محبت هر چه تمامتر گفت فرشید اگر طنزی بر این نشست بنویسی قلم کاغد و قلم پات رو خرد می کنم!!چه اندازه مهربون.گمونم یک تهدید جدی بود .اما ما هم که نترس حالا یا من جرات نوشتن پیدا می کنم و یا ایشون کمی کوتاه می آن.

 

+ نوشته شده توسط فرشيد در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 10:20 |