تبليغاتX
طنز كوه

آوده اند که روزی شیخ فرشید در زاویه نشسته بود و با خود اندیشه می کرد و غاز می گرفت اردک ول می کرد و بر رساله ی"زاغكي قالب پنيري ديد!" هامشی می زد در خور! تا صاحب آنرا به سیخ سرخ کشد و حالش در قوطی کند و حظ وافی از این حالگیری خود برد و عظیم کیف کند پس خادم البیت به سراي شد و شیخ را سلام داد که شیخ گفت هان کنون گوی که وقت ضیق است و اندک! و تو دانی که وقت چه اندازه برای مسلمین گرانقدر است!و صاحب هاله نور به قاعده سه در گز در سه گز به حریمش این مهم نیک می داند و در شبانه روز که 24 ساعت است 26 ساعت کار می کند و به خلق خدمت می کند و نیکو شکمی است که این همه ملوث مي كند  و نقصان در  وی نیاید و اين از كرامات شيخ ماست كه خورد و ريد و كس نفهميد !خادم البیت گفت ای شیخ کنون تنی چند از نسوان  تیم ملی جبال نوردي به خدمت رسیده اند و فتوا و رهنمود مي خواهند تا در اعزام  به سلسله جبال بلاد كفرد(چين) چراغ راه كنند و توشه ي انديشه ي خود تا بيشتر نافع باشند و چون حاملان بيرق  بلاد اسلاميند قصد بر آنست تا مي توانند انقلاب را صادر كنند و هي تقوا را به كفار تزريق كنند به طرز مقتضي. تا  رسم مسلمانی به نیکی بجا آورند شیخ گفت ای ابله تو نمی دانی که با وجود صغر عمر،وقت شیخ همیشه برای ضعیفه ها نیکو فراخ است و ما تا خود قیامت تايم  داریم و اصلا ایام وقف همین امورات است قربت الی الله!!! کنون تعجيلا ایشان را بدون ذره ای درنگ به نزد ما خوان که رسم مرشد ي نیک بجا آوریم.پس نسوان به سرای شدند و سلام عرضه داشتند . شیخ گفت ای عزیزان بدانید که ما به همه امور معقول و منقول و معلوم و مجهول آگه و از آنها بهره ای وافر داریم پس از ما بپرسید کنون كه ميان شمائيم. پس دختر كي بر خاست و گفت اي شيخ مي داني كه مقرر شده است به بلاد كفر شويم از بهر جبال نوردي و ممكن است در آن بلاد، كفار را ببينيم پس فتوايي ده ما را.

پس شيخ در مقام وعظ واقع شد و فرمود:

همين ساده دلي شماست كه ما را كشته است و ندانيد كه تيم ملي نسوان به كلي ماليده است و دعوا بر سر آن ده هزارتومان بود كه از شما ستانند و چون چنين شد ديگر كاري با شما ندارند و بدانيد همانگونه كه نيروي انتظامي دوچرخه سواري در اصفهان بر نسوان شهر حرام گردانيد و خاطيان را به صد تازيانه نويد داد .جبال نوردي نيز چنين است پس بي خود دل خوش مداريد كه سر كاريد اما چون شيخ شما را با سياست كاري نيست جز آنكه رهنمود دهد و فتوا پس كنون گوش فرا داريد كه بعد از صد سال چنانچه اعزام شديد اين پندها آويزه گوش كافران گردانيد و بدانيد چنانچه به شوي رويد اين هم براي دنيا و هم آخرت شما نيكوتر است.

و اما كنون اي فرزندان چون به اين بلاد رسيديد امر به معروف و نهي از منكر پيشه ي خود سازيد كه از اهم امور است و فرضي از فرايض  بر شما و بدانيد كه اين امور به شرح زير است  

اول و اما از فرائض این جعیت ساختن حمامها و بیت الخلاها به طرز اسلامی است خاصه كه اين مكانها در جبال نيست و دشت و بيابان محل آنست و چون کفار فاقد علم طهارت هستند ضمن آموزش این علم به شکل مصور و عملی چرا كه  اظاله نجاست بوسیله کاغذ عین نجاست را ماندگار می کند بر حذر داشته و برای اینکار مقادیر متنابهی لولهنگ یا همان آفتابه خودمان را با خود برده  تا بدين طريق مصنوع مملکت اسلامی نیز صادر شود

دويم و شما لازم است كه مبحثي آموزشي بگشاييد تا چنانچه جبال نوردي از كفار بمرد ايشان را سر در گمي نباشد  و آن اينست كه ترتیب شستشوی اموات و چال کردن آنها و طرز سوگواری، عزاداری ،روضه خانی، ختم گرفتن ،سینه چاکاندن و خاک بر سر ریختن را به ایشان آموزش داده تا اموات در آن دنیا عاقبت به خیر شوند و مردان مالک هزاران حوری و زنان هزاران غلمان شوند.و بدانيد اين شيخ دوست دارد قصري از حوري داشته باشد تا حسابي بهشت را آباد كند.

سيم صدور مقادیر متنابهی از متکدیان این مرز و بوم به ممالکت خاج پرست تا ضمن انجام صادرات نیروی انسانی! و كار در راستاي افزايش جي ام پي ایشان را به صدقه دادن ترغیب تا از هفتاد نوع بلا كه مهمترينش بلاي زن است مصون شوند و احداث یک کمیته امداد به نام ایشان و به کام احداث کنندگان تا عواید آن به طرز خوبی توسط ما برای مسلمین هزینه شود

چهارم تذکر نسوان به عدم تنگ پوشی در معابر عمومی خاصه جبال زیرا بر آمدگیها را نمایان کرده و هر چند ما بعنوان يك شيخ جبال نورد تنگ نوردیش را دوست داریم اما برادارن راست افراطی گشادش را بیشتر می پسندند و این به صواب نزدیکتر است

پنجم زنان کفاررا  از رقص و کشف عورت نزد مردان نامحرم بر حذر داشته كه در حديث آمده است " المرات العورت " و از مصافحه با آنان  پرهیز داده تا به راه راست هدایت شوند و اگر مصر به اینکار بودند ایشان را ترغیب به صیغه کنید که ما می پسندیم و این از برای سرپرستی زنان می باشد و ما دوست داریم یکبار هم محلل شویم كه نيكو وظيفه اي است اسلامي

ششم  وچون نقاشی و هنر و موسیقی بی اندازه طرف توجه كفار است .آلات و ادوات آنها راشکسته و بجای آن به روضه خوانی ترغیب نمائید و ما یک فقره مداح هم از نوع قلیان کش و ...کش اعزام مي کنیم تا بعد مدتی آنها هم تفاوت مولودی و عزاداری را تشخیص ندهند که کنون  نان در این میان است.

هفتم همراهتان  ما يك فقره كانتينر گشت ارشاد با شما گسيل مي داريم به انضمام چند ضعيفه چادر به سر سياه پوش تا در مبادي ورود به جبال مستقر شوند و هر آنكه از اين نسوان نصيحت نشنفت با باتوم راست راستش كنند و شما را بعنوان مظهر اولين زنان صعود كننده به موستاق آتا از سلسله جبال بلاد كفر به تماشا بگذارند و اين شعار را سر لوحه ي خود قرار دهيد كه يا روسري يا توسري.

كنون بر خيزيد كه اين رهنمود براي شما نمايندگان اين دولت كفايت است و بدانيد همانطور كه راه قدس از كربلا مي گذشت ليك جنگجويان خر سوار امريكاي جنايت كار با خرهاشان جلوي اينكار را گرفتند لعنت الله عليهم اجمعين امروز وظيفه شماست تا با اين حجابتان پشت استكبار جهاني را به لرزه در آوريد كه شيخ ناطق نوري حفظ الهم الله فرمودند در كلامي "امروز امريكا از اين حجاب زنان ما مي ترسد"

 

*در نگارش اين پست ازداستان "كاروان اسلام" صادق هدايت بهره بردم

 

پ.ن:آپ كردن ما بنا به درخواست دوست عزيزم حامد خان حصاري بود كه بدينوسيله خير مقدم هم خدمتش عرض مي كنم چه کنیم دیگه خاطر خواهشیم نتونستیم نه بگیم

دوم امشب عازم مشهد مقدس هستم جهت اطلاع كساني كه مارو يه خرده بي دين مي دونند بدونند كه هنوز يه كم مسلمونيم ضمنا هر كس مي خواهد التماس دعا داشته باشه تا بعد ازظهر به اطلاع ما  برساند

سوم گمونم تا بعد از دماوند فرصت نوشتن نداشته باشم اينكه بريد خوش باشيد يه مدت از دست ما راحتيد

چهارم وبلاگ رو به دست صاحبش  مي سپاريم خودش مي دونه و وبلاگش

شاد باشيد و مستدام

 

+ نوشته شده توسط فرشيد در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 9:6 |
اصلا دلمان نمی خواست وارد این مباحثات و مجادلات پرچم این برادر
 
فریدیان سابق و معاند! حال حاضر شویم اصلا به ما چه؟ مگر ما فضولی؟
 
 خب وقتی هم بلد نیستیم حرف بزنیم یا قضیه را به طرز مقتضی ماست
 
 مالی کنیم غلط کنیم اظهار نظر کنیم.درست است که نصیحت والده بیخ
 
 گوشمان است و قرار کرده ایم وارد سیاست نشویم ولی خب بعضی وقتها
 
 آدم یک چیزهایی می بیند و می شنود که اصلا قلقلکش می آید.ما نمی
 
 دانیم نمیشد این برادر فریدیان سابق! یک پرچم دیگری با خود می بردند بالا
 
 حالا برا هر کشوری که می خواهد باشد بجز این کشوردوست و برادرو
 
 دشمن! امریکا و ایادی دست نشانده اش اسرائیل غاصب و زیر آن به خط
 
خوش می نوشتند (made in iran )به نظرم کفایت می کرد.البته ما یک
 
 بررسی هم کردیم دیدیم این برادر فریدیان سابق!چون نمی تواند اغراض
 
سیاسی خود را به نحو مقتضی و آزاد مطرح کنند رو به اینکار آورده است.
 
خاطرمان هست در مدتی که در کشور دوست و برادرانگلیس و نزد دولت
 
فخیمه ایشان میهمان بودیم صبحهای یکشنبه خلق الله مجوز داشتند تا در
 
هاید پارک جمع شوند و به هر سیاستمداری هر چه دلشان خواست بگویند
 
 ضمن بررسیها به این نتیجه رسیدیم که در کشور خودمان هم همین امکان
 
 وجود دارد و تنها مشکل اینست که ما پارکی به نام هاید پارک نداریم! فلذا
 
برا همین معلمان چون تا ساخته شدن این پارک صبر نکردند و رفتند جلوی
 
مجلس اعتراضات خود را بیان داشتند دستگیر و مورد مهر ورزی!!! قرار
 
گرفتند خوب دنده شان نرم می خواستند تا ساخت این پارک صبر کنند یک
 
 مقدار گرسنگی که این همه جارو جنجال نداشت!!!
 
 
و اما این برادر فاریابی سالی یکبار در مورد خاصی اظهار نظر می کند و به
 
قول همشهریهایش آما اظهار نظر می کند ها! خدایی ما که حسویمان می
 
شود که این تراوشات فکری به ذهن ما نمی رسد.چرا که این علت عدم
 
 حمل پرچم رسمی جمهوری اسلامی را به نحو مطلوب و از دیدگاه شرعی
 
 توضیح دادند.برای همین برادر فریدیان سابق ا! مجبور شدند پرچم این(ITN)
 
 تلویزیون شب خیز بی خاصیت را ببرد! یک عده بیکار هم که هیچ چیز از
 
احکام اسلامی سر در نمی آورند!!! کلی تو کامنتینگشان به ایشان گیر داده
 
 اند. یکی نیست به این برادران گیر دهنده بگوید آخه اخوی به شهادت این
 
عکس برادر فرامرز نصیری که نشان می دهد برادر فاریابی با روحانیون
 
حشرو نشر داشته و بالتبع از جمیع علوم معلوم و مجهول چیزهایی آموخته
 
وبه همین دلیل توانسته اند این ذهن برادر فریدیان سابق و معاند حال
 
حاضر!!! را خوانده ودر خصوص آن در افشانی بفرمایند.
 
 
حسادت است آقا!!! که عده ای نا آگاه و مغرض و آب به آسیاب دشمن ریز
 
گیر داده اند به ایشان.نه اینکه یک وقت فکر کنید این برادر معاند! فریدیان با
 
نظام خدایی نکرده مشکل دارد و از این طریق اغراض سیاسیشان را پی
 
 گرفته اند اصلا!!! به نظر من هزینه صعود ایشان را همین برادر شب خیز
 
داده به شرط آنکه پرچم ایشان را بالا ببرد که تبلیغات این تلویزیون لوس
 
آنجلسی هم شود.
 
البته نه اینکه فکر کنید اگر ایشان روزی بخواهند پناهندگی سیاسی از این
 
کشور دشمن امریکا بگیرند تا این پوز رامین شجاعی را بزند که رفته کانادا
 
هی دیسکو می رود و مک دونالد می خوردو این بهترین مدرک به حساب
 
می آید ها. خیر اینها نیست تمام این فرضیات مغرضانه متنفی است چرا که
 
 جعبه سیاه صعود ایشان و مجموع مکالمات ایشان با یک خبرنگار آلمانی در
 
بالای قله رمز گشایی شده و بر بسیاری از این فرضیات خط بطلان کشید و
 
 ضمن تایید نظر برادر فاریابی مشت محکمی به دهان یاوه گویان شرق و
 
غرب زده شد!!! این حقیر با توجه به تسلط بر زبان آلمانی توانستم آنرا
 
ترجمه کنم و برای شما اینجا می آورم.
 
اصل مکالمات بشرح زیر است:
 
آلمانی:آختن باختن اینختن پرچم از خود ساختن
 
فریدیان:اینختن پرچم لا نمازاختن
 
آلمانی:تیمم آختن آبن خاستن
 
فریدیان:خاک نماختن در برفن کجاخک آختن
 
آلمانی:سختن پاختن بهتر از ما تاختن
 
فریدیان:ذلیل مردن آختن احکامختن بهتر از ما تاختن
 
آلمانی:ایناختن سر در نیوردن تاختن
 
فریدیان:اینی بیلمیرم اده
ترجمه:
 
آلمانی :یا اخوی فریدیان چرا پرچم رسمی کشورتون رو نیووردید؟
 
فریدیان:به خاطر اینکه اسما متبرکه داشت معذور بودم
 
آلمانی:چه منافاتی داره آخه اخوی؟
 
فریدیان:آخه بی نمازم می دونید که بعضی وقتها مردهای مسلمان در اثر
 
بعضی از فعل و انفعالات! حالتی براشون پیش میاد که نمی تونند نماز بخونند
 
 و لاتبع به اسما متبرکه نباید دست بزنند اینجا هم که آب به قدر کفایت
 
 نیست ما رفع مشکل کنیم
 
آلمانی:نعم یا اخی خب تیمم می فرمودید اونم بدل از غسل
 
فریدیان:آخه مردحسابی شما بالای قله میون این همه برف یک مثقال خاک
 
 نشون بده که ما اینکار و بکنیم
 
آلمانی:اینجا حق با شماست همون بهتر که پرچم این شب خیز رو آوردید تا
 
مال اونها ملوث بشه
 
فریدیان:ناکسها احکام مارو از خودمون بهتر بلدند
 
البته اگر ترجمه فارسی از متن آلمانی بیشتر شد بخاطر تفاوت این زبان با
 
فارسی است چرا که زبان آلمانی هر کلمه اش هزار معنی دارد!!!
 
ملاحظه فرمودید دیگر جعبه سیاه که دروغ نمی گویدپس اینقدر به این برادر
 
فاریابی گیر ندید لطفا. 
 
و اما این بخش نظر رسمی این حقیر است
 
در جوامعی که فضای سیاسی باز نیست وقاطبه مردم نمی توانند نظرات
 
 ودیدگاههای سیاسی و عقیدتی خود را براحتی ابراز کنند مانند جامعه ما
 
 که هر سخن و اظهار نظری در تضاد با اهداف و نظرات سردمدران نظامش
 
 به براندازی نظام و آب به آسیاب دشمن ریختن تلقی می شود و شمارا
 
دست نشانده و مزدور دشمنهای ساختگی به عنوان مترسکی بر توجیه هر
 
 نوع برخورد با مخالفان قلمدادکنند! به خودی خود افراد مخالف این دیدگاهها
 
به بر خورد های انفعالی با هنجارهای نظام رو می آورند و مخالفان سیستم
 
 حکومتی چون مجرای رسمی برای بیان اظهار نظر نمی یابند به دهن کجی
 
 به ارزشهای مورد نظر نظام می پردازند از جمله این حرکت فریدیان و یا بی
 
اعتنایی به مسئله حجاب تحمیلی به روشهای موجود در جامعه .
 
مردمی که در حالت عادی به خودی و غیر خودی تقسیم می شوند و فقط
 
در زمان کشیده شدن به پای صندوقهای رای سرود ای ایران ای مرز پر گهر
 
 را از تلویزیون می شوند.مردمی که برج آزادی شان (شهیاد سابق) که
 
نشان کشور ایران است مثل برج ایفل در فرانسه و مجسمه آزادی در امریکا
 
 بعنوان نشان این کشورها فقط به این دلیل که در دولت گذشته ساخته
 
شده است با الهام از طرح آن توالت عمومی از آن می سازند(این عکس را
 
من در وبلاگ احسان نوپتسه دیدم )اینچنین تمامی فرهنگ و ارزش آنها مورد
 
 تاخت و تاز قرار می گیرد چه انتظاری غیر از این حرکتها می توان
 
داشت .اصلا یکی از دلایل ساخت برج میلاد تو سط این دولت محو برج
 
آزادی به عنوان سمبل کشور ایران است .
 
همچنین یکی دیگر از راههای اعتراض به فضای حاکم لمپنیسم است. فقدان
 
 فضای باز سیاسی ادبیات مخالفان را به لمپنیسم سوق می دهد و از
 
 طریق ساخت جوکهای متعدد و هتاک و ارسال آن از طریق اس ام اس
 
 راهی برای این دهن کجی ها تلقی می شود که متاسفانه گاهی
 
ارزشهای دینی را هم نشانه می رود و موجب لوث شدن ارزشها و ریشخند
 
گرفتن آنها می شود امیدوارم که فضای سیاسی به سمتی پیش برود که
 
 هر کس در هر جا بتواند بدون ترس عقاید و نظرات خود را بیان کند.
 
 
پ.ن:مدتی است می خواهیم یک پست برای خواهران تیم ملی بزنیم حتی
 
 نوشتیم ولی مگر این برادران امثال فاریابی اجازه می دهند اینست که نمی
 
 دانم فرصت شود باز هم مطلب را پست کنم یا نه چرا که برای مدتی ناپدید
 
 می شویم و تا زمان دماوند ظاهر نخواهیم شد علی ایحال تا آن موقع
 
حلالمان کنید.

+ نوشته شده توسط فرشيد در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 7:33 |

پروين ابراهيمي با شناسه ي(شاید...)مدتي است به جمع وبلاگنويسان پيوسته.وي از جمله كوهنوردان خوب است كه  با قلم شيواي خود گزارشات برنامه هاي خود را به شيوه اي متمايز مي نويسد .ايشان اخيرا گزارشي تحت عنوان" کره خوری در ارتفاع" انشا و پست كرده كه در آن  فضاي فكري خاصي رو به زيبايي ترسيم كرده است.

آنا فراهاني آشناي وبلاگنويسي و كوهنورد حرفه اي  اخيرا گزارشي تحت عنوان" دماوند و صاعقه" نوشته كه درميان خيل گزارشات وي اين گزارش بسيار زيبا نوشته شده فضاي سازي در اتفاقات رخ داده را به اندازه اي زيبا ترسيم كرده كه خواننده خود را در آن فضا حس مي كند

اينجانب هم كه مشخصه جز شر چيزي ندارم بنابر اين هر دو گزارش را جمع و با شيوه ي نگارش پروين ابراهيمي (شاید...)به طنز كشيده ام ضمنا عكسها را به طرز مقتضي از وبلاگ آنا پورنا كش رفته ام.

كره خوري اونم تو صاعقه و ارتفاع!!!

كره خوري!!! اونم تو ارتفاع خيلي فاز مي ده.اه!!! اين ذهن كثيف لعنتي پست رذل باز دوباره داره چي مي گه؟ولش كن بابا اصلا گور بابش كو اون مربا با اين كره بزنيم حالي كنيم... به به چه هوائيه!اين هوايي هم خوب رئيس فدراسيونيه ها.

هميشه با خودش مي گفت قطرات برف زير نور آفتاب چه جلوه اي مي ده. اي بابا باز كه پرت و پلا گفتيم قطرات برف زير نور آفتاب؟خب اين از عوارض كره مربا خوري تنها تو ارتفاعه. بگذار ببينم آهان زغال هم كه گل انداخته من اين قليون رو رديف كنم تا اين فرشيد لعنتي هم از راه برسه اصلا غلط مي كنه كه برسه خير سرش فكر مي كنه كوهنورده به درد فرند بودن هم نمي خوره كه بره لاي جرز ديوار.تا اين بياد يه كم آهنگ گوش بدم

It is a book.because I am a student

Is this a blakbord.no it is

It is a chair!!!

آخ آخ فرشيد داره مياد

سلام بايد...

اوا سلام فرشيد الان يادت بودم

-اي حقه باز....ياد منو بي خيال قليون رديفه مي خوام امشب تو كوه يك كام ملس بگيريم مي گن تو ارتفاع دود خيل فاز مي ده!كره كه آوردي؟

-راستي فرشيد تو تا حالا گرفتار رعد و برق و صاعقه شدي؟ انگار همه چيز منتظر شنيدن اين حرف من بود يك دفعه با صداي مهيبي جرقه ها شروع شد و حشت هر دومون رو گرفت که رعد و برق مهیبی زیر پامونو خالی کرد.  انگار کنار گوشم بمب ترکوندند. صدای وحشتناکی داشت که قابل توصیف نیست. سریع کوله و باتوم ها را از خودم جدا کردم فرشيد که برای درآوردن بادگیرش اول مجبور شد هد فونش رو در بياره اوم م م " بايد.."چي آهنگي داره مي خونه ؟ . همه چیز صدا ی جیز جیز میداد! كه من به فرشيد گفتم مگه نمي بيني ميگه دست نزن جيييييززززه بعد با هم گفتيم بابا جيزه جيزه جيزه !! همون لحظه رعد و برق بعدی با شدت بیشتر زده شد. فرشيد فریاد بلندی کشید و کوله با وسایلش پخش زمین شد. هر چی تو دستش بود پرت کرده بودخاك بر اون سر بي عرضه اش. بادگیرشو پوشید و  دوید. انگار وسط توچال بوديم !!!با تمام استرسی که داشتم کوله ها رو جمع کردم فرشيد فرياد زد لامصب مواظب اون قليون باش و رفتم زیر یک سنگ بزرگ و چند تا پك زدم بعد د فرااااااااااااااااااار !! اما فرشيد نشست به كشيدن انگار عملش افتاده بود!!!مي گفت حيفه پونصد تومن پول تنباكو دادم اينم تازه از مامانم گرفته بودم بيام كوه كه .... یکی از اون رعد و برق ها درست کنار گوش من بود و چه بد بو !!!. خوردم زمین. درد شدیدی در بازوی چپم احساس میکردم که مطمئنا به علت زمین خوردن نبود.جاي لگد اين فرشيد لعنتي بود. دردی که بعدا تا پشت گردنم کشیده شد. در شرایط بحرانی اه چقدر اين رامين شجاعي گفت تمرين ذهني كنم براي شرايط بحراني  اما اين ذهن كثيف لعنتي پست رذل !!!! نمیدونستم بهترین راه کدومه. پناه گرفتن زیر یک سنگ ؟ ارتفاع کم کردن؟ از دره ها و بین دو یال فرود آمدن؟يا گرفتن بيني و پريدن ته دره؟ و يا حتي گرفتن يك حموم آفتاب !!!حالا این توچال  بود که پیروزمندانه به ما میخندید!!عاقلانه ترين كار اينجا چيه اين يك سوال بود و هر كي اون موقع مي تونست با اس ام اس جواب درست رو برام ارسال كنه جايزه ي خوبي داشت اما فرشيد از وحشت به خودش....بود تنها ترين كار اين بود كه بايد ارتفاع كم مي كرديم همه چيز و اون كوله اي كه 18 كيلو تمام وزن داشت چون لحاف كرسيمون رو هم برا شب ماني با خودم آورده بودم گذاشتيم و به طرف پايين فرار اما هر چي مي رفتيم نمي رسيديم اه چقدر سرعت اين تله كابين كمه!!! به هر بد بختي كه بود به پناهگاه شير پلا رسيديم و نشستيم نفس نفس مي زديم اما هنوز ترس در وجودمون بود تا حالا صاعقه نديده بودم اما صبر كن هوا كه كاملا صافه يك لكه ابر هم نيست پس صاعقه كدوم گوري بوده فرشيد بيا اينجا ببينم خاك بر اون سرت اين جرقه ها براي هد لامپ تو بوده ما خيال كرديم صاعقه و رعد و برقه اما اون صدا؟

- خب راستش...

- مرضو راستش... من گفتم صداي صاعقه كه نبايد بوي بد داشته باشه! صد دفعه بهت گفتم وقتي قله مياي غذاهاي نفاخ نخور  زهره ترك شديم اه ذهن كثيف لعنتي اينجا بود كه ذهنم صداش در اومد" بايد..."تو چرا هر كي هر غلطي مي كنه مي اندازي گردن من؟.

اما حالا ديگه كار از كار گذشته بود و تمام وسائل ما از جمله مواد خوراكي و كوله ها بالا جا مانده بود اين بود كه با فرشيد تصميم به كش رفتن مواد غذايي در پناهگاه شديم و ديديم حتي اگر ناچار شويم تكدي گري كنيم تا بتوانيم با شرايط بحراني مقابله كنيم دوستان همشهریمون به دادمون رسیدند و قبل از اینکه برن پایین چادر دو کیسه خواب و دو زیر انداز با مقداری بیسکوئیت و عسل ازشان كف رفتيم. خیلی با معرفت بودند!!!طفلي ها   ما شب نسبتا سختی را سپری کردیم. بدون قليون و... هدلامپ سوخته ي اين فرشيد كه باعث اين همه خسارت و اشتباه شده بود هوا صاف بود. با ریتم نسبتا تندی حرکت میکردیم و از تمام گروه ها جلو زدیم چون نگران کوله هایمان بودیم. یکساعت و چهل و پنج دقیقه بعد به قله رسیدیم. کوله ها سر جاش بودخصوصا اون قليون فرشيد اه گندش بگيرند مرتيكه دودي.

 

بايد بر مي گشتيم خونه زنگ زدم به صغرا (تازگي اسمش رو كرده بود شيما مي گفت اسمش تريپ داره آخه يكي مي خواد بگي صغرا جون تو مي دوني تريپ چيه ذليل مرده) چرا گوشي رو بر نمي داره اه يالله خر عوضي گوشي رو بردار واي نه... نكنه ...نه گمون نمي كنم آخه ديشب گفت پات كرده خيلي حالش گرفته بود بهش گفتم مهم نيست در شطرنج آدم گاهي مي بره گاهي مي بازه بعضي وقتها هم پات ميشه مهم اينه كه ...مهم چي بود خودمم نمي دونم خاك بر سرت" بايد.."با اين طرز تفكرت.اما باز بايد بسرعت بر مي گشتم خونه هر جا موبايل آنتن مي داد زنگ مي زدم جلوي كافه شوش آنتن داد تا اومدم زنگ بزنم موبايل از دستم افتاد و خاموش شد نه خدا تو اينكارو نمي كني ميدوني چون تو خدايي اه چي دارم مي گم فرشيد تو كه واردي چيكار كنم موبايلم روشن شه

- خب صبر كن عدد دو رو با هاش بگير خب بيا حالا از پشت تو سرازيري هل بديم روشن شه

- همين كارو كرديم و موبايل روشن شد واي فرشيد تو خيلي واردي زنگ زدم خونه صغرا (شيما ) خواب آلود گوشي رو برداشت

-  زنده اي يا مرده؟!!!

-  يعني چي چرا اينطور حرف مي زني؟

- آخه فكر كردم كه ديشب گفتي چون پات شدي اعصابت داغونه مي خواي يه كارايي بكني خب بازي بلد نيستي نكن تو شطرنجباز نمي شي اونروز باختي به من پيتزارو ندادي من يكي دوساعت ديگه ميام خونه ناهارو آماده كردي ها و گرنه من مي دونم با توضمنا اون سيگارتو هم خاموش كن..

- صغرا (شيما) با خودش عجب اين دوباره از كجا فهميد من سيگار مي كشم تكنولوژي هم پيشرفت كرده ها بوي دود رو هم انتقال مي ده

- ذهن كثيف و پست و رذل لعنتي 

- اي بابا باز چرا به من گير دادي؟من نمي دونم چرا هر كي خراب كاري مي كنه اين" بايد..." فحشش رو به من مي ده.

خيالم راحت شد بازم آهنگ گوش مي دم مهم نيست هر آهنگ در پيتي كه مي خواد باشه  درسته كه فقط آهنگهاي خارجي كلاس دارند! اما آهنگهاي ايراني رو هم يواشكي گوش كني بدك نيست خواننده مي خواند:

خوش به حالت تكه سنگ

كه نداري دل تنگ

حسوديم ميشه به تو

بي صدايي و يه رنگ

.......

فرشید پشت سنگ در حال کشیدن قلیون

من و همنوردم با کفش نیم پوش مخصوص صعودهای تابستانه

+ نوشته شده توسط فرشيد در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:32 |

ابتدا و قبل از شروع به مبحث اصلي لازم است :

اول: صعود موفقيت آميز جناب آقاي كاظم فريديان به عنوان اولين كوهنورد ايراني به قله ي كي 2 را به ايشان و جامعه كوهنوردي و ملت ايران تبريك عرض كنم مطمئنا موفقيت هر ايراني افتخار ماست.

دوم :هر چند ديشب در اخبار تلويزيون اعلام كرد كه ايشان پرچم پر افتخار جمهوري اسلامي را بر فراز كي 2 به اهتزاز در آوردند كه البته من در عكس ايشان چنين پرچمي نديدم اما اميدوارم روزي ما در اين جدال پرچمها به نظر واحدي برسيم.

 

تحليل وبلاگها

تهران کوه(نگاهي ديگر)

 

 

عبدالله عزيزالهي 43 ساله كوهنورد و وبلاگنويس

عبدالله عزيزالهي كوهنويسي نام آشنا كه كمتر خواننده وبلاگهايي از اين دست است كه وي را نشناسد.با حضوري بسيار فعال در امر وبلاگنويسي و كامنت نويسي .ميان دوستان كوهنويس عزيزالهي مردي بسيار آرام كه بندرت خشمگين مي شود.مي دانم اولين بار وقتي بسيار نوجوان بوده تا شير پلا رفته است و...

بيش از اين چيزي از وي نمي دانم و بنا ندارم بدانم چون نگاه من به وبلاگ نويسنده است نه خود نويسنده كسي كه صاحب وبلاگ تهران كوه و پيش از آن ايران كوه بوده است.

متاسفانه با ازبين رفتن "ايران كوه" امكان دسترسي به آرشيو و زمان ايجاد آن ممكن نشد اما آنچه كه به ذهنم مي رسد بايد شروع آن در اواخر سال هشتاد سه و يا اوايل 84 باشد وبلاگي كه ابتدا با نام "با كوهستان دوست باشيم" شروع بكار كرد و بعد از مدتي نام ايران كوه را بر خود ديد.
 
علي ايحال براي كوهنوردي كه كوهنوردي را از كودكي آغاز كرده بود و با آن حشر ونشر داشته و اورا دوست مي داشته با ديدن بد اخلاقي هاي برخي در كوهها و عدم رعايت سلامت محيطي كوه وي را بر آن داشت تا وبلاگنويسي را با نام "با كوهستان دوست باشيم "ايجاد كند تا به اين طريق علاقه ي خود به كوه را  به خواننده بنمايد و بعد مدتي به اين نتيجه رسيد كه آدرس وبلاگ چنانچه با آدرس يو آر ال آنها يكي باشد بهتر است.بنابراين بعد از مدتي "با كوهستان دوست باشيم" به" ايران كوه" تغيير نام يافت در واقع يو آر ال از ابتدا ايران كوه بود كه پس از مدتي در جهت اين همخواني به ايران كوه تغيير نام يافت .

تهران کوه: شروع تهران كوه از  آذر هشتاد و پنج و پس از يك وقفه كوتاه آغاز شد و شايد فلسفه ي اين نام گذاري علاقه زياد ايشان به كوهها و قله هاي واقع در تهران باشد. ابتدا قرار بر اين بود تهران كوه به موازات ايران كوه به پيش برود يعني در عرض هم باشند  دو وبلاگ از دو ديدگاه يك نويسنده اولي بر پايه همان ساختاري كه بنا شده بود طنز و شوخي در خلال مطالب و دومي با مطالب آموزشي و جدي نويسي براي همين شروع تهران كوه را مي توان با پست  هاي آموزشي ديد و جالب آنكه اولين پست تهران كوه با پست" شيوه ي صحيح گام برداري در كوه" آغاز شد. و اينكه عزيزالهي در تماسي با من در خصوص فلسفه ي تهران كوه گفته بود تصميم به تغيير برخي نگرش ها دارد و شايد اين پست، هم گام برداري صحيح در كوه را به تماشا گذاشته بود هم اينكه عزيزالهي بر آن شده بود تا به شيوه اي ديگر در دنياي وبلاگنويسي  گام بردارد.

در تهران كوه نکات آموزشی و اطلاع رسانی را با توجه به فصول سال مي توان مشاهده كرد  نکاتی که غالبا ممکن است از دید بسیاری از کوهنوردان به چشم نیاید بعنوان مثال نرمش کردن قبل از انجام کوهپیمایی که اغلب ما با توجه به توانمندی ،خود را از انجام آنها بی نیاز می دانیم از نکات قابل توجه می توان به توضيح مطالب همرا با تصاویر مر بوطه اشاره کرد.

نگارنده تاکنون در هیچ وبلاگ دیگری (تا آنجايي كه بررسي محدود من در وبلاگهاي كوه مجال داد)این همه توجه به همه ی نکات آموزشی و تذکری مشاهده نكرده است  بطوري كه  حتی کوهنوردان را از خطر حمله گرگها در زمستان آگاه می کند از بردن کفشها به داخل چادر در شب مانی هاوغيره .. توجه تهران کوه به ریزترین مطالب آموزشي قابل توجه است از تولد یک وبلاگ کوه در فلان جا تا خرابی تلفنهای شیر پلا.

 

لينك نمايش يك انيميشن زيبا در چندين پست بعد از شروع به كار تهران كوه  نشان از آنست كه عزيزالهي نمي تواند از طنز دور بماند ويا  به نوعي از روحيات شكل گرفته در خود. و به مرور مشاهده مي شود كه گاه شوخي ها ي عزيزالهي در پستها نمايان مي شود هر چند در اين كار ظرافت خاصي بكار برده مي شود به گونه اي كه اين نگارنده بعضا نمي تواند بفهمد وي كه شوخي مي كند و چه وقت جدي مي نويسد!!!

عزيزالهي يك گرد آورنده ي بسيار فعال در خصوص مطالب آموزشي مرتبط با كوه و كوهنوردي است و از افراد بسيار علاقه مند و دلسوز در اين خصوص.وي به طريق سرچ در اينترنت هر آنچه از اطلاعات و معرفي وبلاگها و مطالب متنوع آموزشي كه بدست مي آورد در اختيار خواننده مي گذارد وي جز فعالترین کوهنوردان وبلاگ نویس در دنیای وبلاگنویسی است و حضور همه جانبه ی وی در تمامی وبلاگها و گذاردن کامنتهایی یا به طنز یا به یاد آوری و یا به قدر دانی مشهود است.کلام تهران کوه و کامنتهای نویسنده اش لحنی شیرین و دلنشین دارد و جز لاینفک نوشته های وی می باشد ایشان در تذکر نسبت به موارد و اطلاعات آموزشی و هشداری از لحن شیوای خود بخوبی بهره می برد هر چند گاهي بابت اين نوع گفتار بعضا مورد انتقاد تند هم قرار گرفته اما اهيمت موضوع از آن جهت است كه بسيار نقد پذير است و برايش تفاوت نمي كند چه كسي از وي انتقاد مي كند كوهنوردي با تجربه يا كوهنوردي جوان و كم تجربه . در هر صورت به محض پذيرش اشتباه عذر خواهي كرده است.کمتر می توان یافت که عزیزالهی نوشته و یا کامنتی تلخ و یا به غیظ گذارده باشد حضور تهران کوه میان وبلاگها نشاطی که گویی لازمه ی سرزندگی سایر وبلاگهاست به ارمغان آورده است.لیکن در  مقطعی كه پيش از آنكه بنا به علل نامعلوم عزیزالهی ایران کوه را به حالت تعلیق در آورد ظاهرا لحن درشت گویی برخی موجب شد کامنتینگ را بعد از تایید فعال کند و بعد از مدتی ایران کوه تعطیل شد و تهران کوه به قراری با رویکرد دیگركه  آغاز به کار كرده بود این بار بدون کامنتینگ بود تا اینکه اصرار دوستان موجب گردید وی مجددا کامنتینگ بگشاید و بنویسد. البته مي دانيم كه ديكته نانوشته ،فقط فاقد غلط است و در خلال نوشتار شايد از ديد بعضي عزیزالهی اشتباهاتي داشته ليكن در كل رویکرد وي در پستهای تهران کوه به اعتقاد نگارنده رویکرد خوبی است و چون نویسنده در این مقال بسیار فعال است قطعا دچار اشتباهات نوشتاري نيز مي گردد .البته از به نظر نگارنده  عدم درج تاریخ و ساعت ارسال پستها هر چند مي دانم به عمد توسط نويسنده آن در تهران كوه مورد نظر قرار نگرفته از نقيصه هاي آن مي دانم .عزیزالهی گاهي در برابر نیش انتقادات و گلایه ها که توسط کامنتها و یا برخی از پستها به وی می شود با ظرافت خاصی اصطلاحا جا خالی داده و به لبخندی بسنده می کند بندرت مشاهده کردم که در برابر برخی از مسائلی که به ایشان نسبت می دهند بد اخلاقی کند مگر در چند مورد که این هم یا در دفاع از شخص دیگری بوده یا اینکه پا به اصطلاح روی دمش گذارده اند.تهران کوه و ایران کوه گاهي به حریم خصوصی و خانوادگی نویسنده  آن هم نفوذ کرده و بعضا پستهایی زده است  که اعضای خانواده ی وی را به تصویر کشیده است این مطلب از آن جهت که عزیزالهی هیچ چیز برای پنهان ندارد و حتی از معرفی خانواده خود در جهت شناخت دوستان ابايی ندارد جالب است اما از آن جهت که هدف وبلاگ اين گونه مقوله ها نيست فلذا ضرورت اینکار احساس نمي شود وبه دليل آنكه وبلاگ را از یک حالت اطلاع رسانی عمومی خارج می کند صحيح به نظر نمی رسد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط فرشيد در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 9:52 |

"حاجيه خانم سركار خانم آنا فراهاني شهد شيرين دعوت به اردوي  تيم

 

ملي جبال نوردي گواراي وجودتان"

 

 

جمعي از فمنيستهاي الكي خوش و دختران دم بخت

انجمن دانشجويان مشروطي و كلوپ ور نپري الهي ها

 و وبلاگ نويساني چون

ابرقو كوه

هجو كوه

صخره نوشت

برج ميلاد

بي هيچ ترسي از جذبه ي شوهر

گيتاريانا

با ستون

قوقولي قو قوي كوهستان

زاغكي قالب پنيري ديد!

جای نرسیدن این ذهن لعنتی

وساير دوستان ،آشنايان و بستگان دور و نزديك!!!

 

في احوالات آنا خاتون ملقب به  بنت الجبال

 

گويند در خانواده اي جبال نورد زاده شد و در بدو تولد يك پانصد توماني مچاله بدست چپ داشت

و پدر تا وي را بديد فغان بر آورد خدا به دادمان برسد او روزي جبال نورد  خواهد شد!!! گويند كودكي را ميان چاله و تپه هاي اراك بزرگ شد و از آنسان بود كه به جبال علاقه مند شد و مدام بام همسايگان را فتح مي نمود و نشان فتح با زير پيراهني پدر بر آنجا نصب نمودي و هر روز از بامي بالا رفتي كه همسايگان از وي بستوه شدند و پدر را گفتند كه وي را عظيم سياست كند اما چون پدر وي را عزيز مي داشت از اين كار استنكاف مي ورزيد

نقل است پدر وي با مادرش روزي در حياط منزل  نشسته بودند كه مادر صدايي شنيد و به فرازنگا ه كرد و رو به پدر كردو گفت

از آن بالا كفتر مي آيد؟

پس پدر نظاره كرد و گفت خير

يكدانه دختر مي آيد

 كه آنا خاتون پخش حياط شد و پدر وي بگرفت و عظيم ماليد و گوشش را پيچانيد و گفت اي دختر اين چه كار است؟ گفت مگر نگفته اند اورست بام دنيا ست پس من بام به بام روم تا به بام دنيا شوم و پدر از اين همه فراست وي در عجب شدو اورا تكريم بسيار كرد.

نقل است روزي پدر از حجره به سراي شد و زير شلواري طلب كرد ليك هر چه تفحص نمو د زير شلواري را بر چوب لباسي نيافت پس آنا را آواز داد كه اي فلان كو  اين زير شلواري ما و وي بگفت كنون به چوبدستي نصب نمودي و بر بام همسايه به نشان فتح نشانديم. و پدر به خشم شد و سخت وي را  بمالید.

روزي مادر به تنگ آمده بود و بنت الجبال نيز بزرگتر شده بود. پس پدر را گفت اي مرد فردا به آبادي شو و بانگ بر آور هر كه شوي اين دختر ما شود نه تنها مهري نستانيم بل  دو صد كرور وي را مهر دهيم و دو كاروان شتر جهاز و شير بها عظيم دهيد و يك خر هم اشانتيون!!! فقط اين دختر ستانيد و جان ما را از عذاب برهانيد و چون فردا شد و هر چه  بانگ آوردند هيچكس نيامد و چون تفحص نمودند بديدند هیچ تنابنده ای از جان خود سير نشده است كه اين دختر پر شر و شور به زني گيرد پس پدر تدبير كرد و گفت كنون وي را به شهر فرستيم تا درس خواند و كلاس شنا فرستيم تا سوداي كوه از سر برهاند گويند روزي مربي شنا، پدر وي را بخواند و بگفت چگونه است كه ما را از شر اين دختر برهانيد ؟كنون هر روز مايوي شناي دوستان بكندي و به نشان فتح قله بر بالاي دايو ببستي و همه عريان كردي و هوار بر آوردي كنون اين شهريه اين همه يك شهريه پاداش ما!  وي را به جايي ديگر بريد.و مارا از اين عذاب برهانيد.

 پدر مستاصل شد و گفت زين پس به هر قله خواهي شو(در واقع گم شو).آنا خاتون به شهر شد و مدام توچال فتح نمودي  و جزو چند دختر اول جبال شدي .گويند روز دوستي جبال نورد بديد كه بر ملعبه ي بيل گيتس چيزي تحریر می کند  پس گفت ما هذا؟ گفت وبلاغ گفت نام كدامين قله است ؟دوست بگفت خداوند تورا از جبال نوردان قرار دهد اين جبال نيست محلي براي نوشتن از چيزي چون جبال .آنا خاتون گفت في الحال منم از اينها مي خوام گر برايم بسازي شكلاتم را به تو دهم پس دوست بساخت و گفت كنون نامش را چه گذاريم .آنا خاتون بنت الجبال گفت پدرم هميشه آب نباتي از برايم مي خريد نامش آنا پورنا و چون من آن آب نبات دوست مي داشتمي نامش آنا پورنا گذاريم.دوست لحظه ای سر بخاراند و خاموش بماند!!!

نقل است هر آنچه از اراجيف مي يافت به وبلاغ مي نگاشت و خود به قامنتينگ مي شد و با نامهاي متعدد مدام قامنت تعريف و تمجيد براي خود مي گذاشت و روزي دويست مرتبت وبلاغش مي گشود تا آمار آن زياد كند و مدام پز دهد و افا ده ورزد. روزي به سراي شد و پدر را آواز داد اي پدر زير شلواريت را كنون به من ده كه مي خواهم برجان دو قلوي نيويورك را فتح كنم و به نشان فتح آنجا بياويزم تا نام فراهاني بعنوان اولين فاتح آن جا نوشته شود پس پدر فرياد بر آورد كنون اي غافل مگر نداني اين برجان نابود گشتند وتو فكر فتح بجاي ديگر باش و چون بنت الجبال از خانه خارج شد پدر به سجده افتاد و صد سجده شكر بجاي آورد و گفت خدايا اگر قبل از كن فيكون شدن برجان چنين كرده بود و زير شلواري مرا يافته بودند مرا بعنوان تروريست و عامل انفجار گفتندي و سر را از دم تيغ گذارنده بودندي پس تراي شكر و في الحال از حال برفت.

بر گرفته از رساله ي "في احوالات جبال نوردان "نوشته ي شيخ فرشيد داودي

مطابق باپانزدهم رجب المرجب 428

 

+ نوشته شده توسط فرشيد در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 11:8 |

 

رولان بارث در مقاله ي معروفش مرگ نويسنده مي گويد: نوشتن يعني نابودي و فناي صداي نويسنده و از ميان رفتن هويت اوست،يا به عبارت ديگرهنگاميكه صدا از اصلش دور مي شود،نويسنده مي ميرد و نوشته زندگي جديد و مستقلي جدا از نويسنده پيدا مي كند.آنچه كه نويسنده در مورد اثرش مي گويد مهم نيست وحدت متن در اصلش( نويسنده) نيست بلكه بايد  آن را در مقصدش(منتقد)جستجو كردو در نقد ادبي سنتي هيچگاه به اين امر بسيار مهم توجه نشده است چون منتقدان سنتي همواره آفريننده ي اثر را منبع موثق اطلاعاتي براي اثر مي انگاشتند.

هر گاه در مورد انتشار نوشته اي از عباس و بهره برداري از آن مثل نامه به رامين شجاعي و غلامرضا! غلامرضا! از جعفري كسب اجازه كردم در پاسخ گفت وقتي نوشتيم ديگر مال ما نيست.

نامه اي به عباث!

. آره عباث! این بار من میخواهم برای تو بنویس

 

غدیر را یادت هست؟"گفته بودی نفرین بر روزگاراني كه ما را مرثیه خوان همراهانمان

میكند.ریسمانی پاره شد.صدايی كلنگ آمد.يكی پرسید چه بود؟صدايی خفه گفت غدیرافتاد. صدا صدای سقوط است میشنوی؟" می دانی لااقل تو صدای شكستن غدیر را شنیدي عباث! اما روزگاران دیگر صدای سقوط را نمیشنوند. گوشها خسته و چشم ها بسته است ،سنگها هم كه بسته و سگها رسته اند همان بهتر نبینی ونشنوی گويی در وجدان خفته ی خود راحت تر می آسائيم. تورا دیدم آن روز در سراشیب كوه خسته و وامانده هاج مانده و واج رفته نشسته بودی با گردی از فراموشي روزگاران بر چهره ات همان خاكی كه دیر زمانی است بر تارك این مردم نشسته است. گرد مرگ! در آمدی به طنز كه شنیده ام به مقالی مارا دراز نمودی پس شبی به آبگوشتی میهمان ما شو تا شبی دراز كنیم و قلندری و مو افشانی كه در كلبه ی ما هم رونق است و هم ...!گفتم رونقش را قبول داریم اما ....به گمانم رونق از اين ملك ديريست رخت بر بسته است  .

 

"پهلوان هم كه باشی میكشندت" این را تو گفتی یادت هست آنروز كه سوگنامه ای بر غلامرضایت! مینوشتی عباث! این روزها پهلوانان به جثه بزرگ شده اند نه به مرام و مردانگی. گذشت دوران غلامرضای تو و داش آكل ما كه فقط طوطی اش میدانست دردش چیست.این روزها پهلوانان نه بوسه بر دستي فتاده كه بوسه بر تمثالی لابد برای لقمه نانی میزنند. عباث به من گفته بود ی پهلوان هم كه باشی میكشنندت.نگران نباش این روزها پهلوانان میدانند چگونه بزيند! تا نميرند."مي شود تماشا كرد صفحه به صفحه اين جعه جادو را و سكوت كرد و گذشت...." همانموقع كه به قول خودت "مزد بگیران و مواجب خورهاشان لش سنگینشان زمین گیر بود" ما آس وپاسها پاس میدادیم در ميمك و شاخ شمیران تا آنها به فراغ بال انباشته كنند كاهدانشان را.و سورو ساتشان از جیب همین پاره جیبان ومندرس پوشان مهیا شود .دلم برای علی می سوزد كه در شب زفافش حنجره اش با گلوله ی سرخ دوشكا در شاخ شمیران دریده شد تا علی نتواند آواي نمازدر شب زفاف سر كند.گفته بودی "غدیر ما در جدايی ها هم همراه بودیم روزگار اين را نمیخواست .آری ما در جدایي ها همراه بودیم.راه جدا، قله جدا...عشق جدا"عباث مگر قرارمان نبود هر چه مان جدا باشد عشقمان یكی باشد آن بالاها. مگر مقصد یكی نبود عباث! عشق را به كدام ثمن بخسی چوب حراج زديم اين روزها معامله كردن و ارزان خري و ارزان فروشي را چه خوب آموخته ايم.اين روزها مد شده است كه كلمه مقدس عشق را به زلفي افشانده گره مي زنند و به كششي مي گسلند و چگونه بنام عشق تن هاشان را به كانون شهوت مي سپارند. چه مظلوم شده است اين واژه و چه بد سودا گراني هستيم ما.

رفتم به سر وقت چشمه و چادرت اما نه عباث! چشمه هم همان چشمه نبود! ديريست كه زهر آگينش كرده اند !چشمه وچادر را كه یادت هست؟بگذریم عباث به قول تو" درميان هياهو و كف زدن والس ملايمي قطعه ی پاياني برنامه امشب است."

 

"مرد گفت : زمان گذشت

زمان گفت: مرد گذشت

.............زمان مي گذرد و آدم هاي كوه در آغوش برف و صخره و باد پير و پير تر مي شوندو مي پندارند كه دور از همه بايد ونبايد ها اين سراسر جهان است كه پير مي شود!و شهر در خواب است و جزسپوران و سگان كسي هنوز به كوچه ها نيست. سگان خسته از سگ دوي هاي شبانه و رفتگران كه خواب آلوده جاروب بر صورت آبله رو كوچه ها مي كشند" برخيز عباث‌!قله ها منتظرند و راه بسيار داريم

 

نوشته هاي داخل گيومه بر گرفته از يادشتهاي زير به قلم عباس جعفري است

 

1-غدير

2-غلامرضا!غلامرضا!

3-زمان مي گذرد

4-كاتماندو

5-تاهنوز!

و برخي ديگر از نوشته ها كه عنوانشان خاطرم نيست.

+ نوشته شده توسط فرشيد در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 8:55 |