تبليغاتX
طنز كوه
طنز نوشته ای بر کوهنوردی
 آرزوهای فرشید خان!

فرشيد فاريابي در سرود کوهستان نوشته كه:

سرود کوهستان: آنچه در ادامه مطالعه خواهید فرمود اظهاراتی است در بخش پیام های وبلاگ کوه نوشت که با نام جواد گیاه شناس منتشر شده . من هم زمانی چنین آرزوهایی داشتم . محقق نشدند و امروز این دوست محترم چنین آرزوهایی دارند.امید که تحقق یابند؛ چرا که تحقق این آرزو ها همان رسیدن من به آرزوهای سال های نه چندان دور است

 

خوانديد؟ اينها را فرشيد خان فاريابي تو سرود كوهستانش گفته است خدمت شما عرض كنيم ما هم زماني همين آرزوهاي اين همنام خودمان فرشيد خان فاريابي را داشتيم كه ايشان امروز همان آرزوهاي اين برادر گياه شناس را دارد .محقق نشدند! اي بخشكي شانس قرار بود رئيس فدراسيون شويم ها! به گمانم اين رامين شجاعي يك زيراب زدنهايي از ما كرد بعدشم فرار كرد رفت كانادا حالا هي ديسكو مي رود و مك دونالد مي خورد و به ريش نداشته ي ما مي خندد يك جايت خالي هم نمي گويد بي انصاف!..و گرنه همه چيز داشت بخوبي و خوشي پيش مي رفت به هر حال حكما ايشان هم فرشيد خان فاريابي را عرض مي كنيم يه همچين آرزوهايي داشتند و برادر گياه شناس هم به هكذا... اصلا نمي دانيم چرا اين روزها همه آرزوهاشان عينهو ما شده.غلط نكنم اين به خاطر عشق به خدمت به همين جامعه كوهنوردي و اين جوانكهاي فعال در عرصه ي كوهنورديست كه ما دلمان لك زده و هي مي خواهيم به ايشان خدمت كنيم تا در برابر خبرنگاران هي نتوانيم احساسات خود را از اين خدمت ابراز كنيم.اصلا اين رضايي هم چشم ندارد اين پيشرفت ما را ببيند حتي نكرده يك لينك از اين وبلاگ ما بدهد نكند يك وقت رقيبش شويم و بعد رئيسش! خب آرزوست ديگر مگر فرشيد خان فاريابي و اين حا ج آقا جواد گياه شناس كثرالله امثالهم هي آرزو نمي كنند خب يكهو ديديد شد.برادر رضايي حالا هي لينك نده.بگذار اين آرزوي ما برآورده بشود! بشويم رئيس شما يك حالي از شما ما بگيريم اساسي كه هي خودمان كيف كنيم. به هر حال تحقق آرزوهاي فرشيدخان فاريابي كه در واقع تحقق آرزوهاي گياه شناس خودمان است همان تحقق آرزوهاي ماست و به هكذا...نفهميديم چي شد كه كدام آرزو مال كدام است ... اين رضايي هم خيلي آرزوها دارد ها! صدايش را در نمي آورد نالوطي! وگرنه از خدايش است بشود رئيس اين فدراسيون يا به قول حاج آقا گياه شناس "دكه" !!!خيلي تيز است و سياست مدار و با همين سياست يكي به نعل و يكي به ميخ! هم ارباب روابط عمومي آقاجاني رحمه الله عليه بوده و هم اين هوايي.

بگذريم علي ايحال ما هم اهم آرزوهايمان را برايتان ذكر مي كنيم ممكن است يك تفاوتهايي با آرزوهاي برادر فاريابي و برادر گياه شناس داشته باشد ولي هدف يكيست و آنهم خدمت به خلق الله و كوهنورد جماعت قربت الي الله!

1-   بودجه گزافي كه خرج شد منطقي هزينه مي شد و ميدادند ما با آن يك ميهماني مفصل برا رو كم كني باجناقمان مي گرفتيم تا اين دينش بسوزد حيف نيست خرج چند نفر بشود كه نمي توانند شاخ دماوند با توچال را از هم جدا كنند! با اينكارشان منزلت  ريخت و پاش هم پايين آوردند!

2-   اي كاش سر پرست مناسب براي تيم در نظر مي گرفتند اين جواهر پور اصلا نمي تواند خود را سرپرستي كند چه برسد به يك تيم !نمي دانم چرا به فكر ما نيافتادند كه سرپرستمان نكردند البته قبول نمي كرديم ها... ولي بايد يك تعارف خشك و خالي مي كردند!نا سالمتي پيشكسوتيم.

3-   اي كاش زودتر اين كارت سوختشان آماده مي شد و مي رفتند تا مجبور نشوند با هلي كوپتر تا بيس كمپ بروند.خب حالا كه سوار شديد يكراست تا قله مي رفتيد تفاوت هزينه اش مگر چقدر ميشد؟خدايي اينها هم كوهنورد نمي شوند بلد نيستند از تكنولوژي به جايش بهره بگيرند.اينكار را مي كرديد بعد چند روز مي خورديد و مي خوابيديد مي آمديد مي گفتيد پياده رفتيد و فتح كرديد اساسي... مگر ما آنجا بوديم كه كف شما را بخوانيم .اورست را كه يادتان هست ...بگذريم.

4-   اي كاش صداقت داشتند مي گفتند مي خواهيم برويم شب نشيني منزل حاج آقاي ....تا پولها را به تناسب تقسيم كنيم نه گاشربروم يك

5-   اي كاش اشتعداها نهفته رو محك مي ژدند يه نگاهي هم به ما مي انداختند لاركردارها لااقل پيك نيك كه مي تونشتيم تا اون بالا مالا ها با خودمون بياريم(راستي مقبل هنر پژوه ساكن شهرستانها را چطور كشف كردند با قلاب گرفتند يا با تور؟)

6-   اي كاش مسئول تيم! ما را معرفي مي كردند تا زمان بحران تقصيرها را گردن كس ديگر بياندازيم. هيچ ديواري هم كوتاهتر از بدي آب و هوا نيست(راستي مگر تا حالا تو اين مملكت كسي مسئوليت اهمال كاريهاشو به گردن گرفته اصلا امريكاي جنايتكار برا همچين مواردي نگه داشتيم ديگه).چند روز پيش با اين برادر جعفري آزاد كوه اختلاط مي كرديم بهشان گفتيم حكايت ما حكايت همان بچه اي است كه سر سفره ي غذا هر كي تلنگش در مي رفت مي انداختند گردن او .ايشان هم گفت لااقل خوب است كه ما آبروي صاحب تلنگ را حفظ مي كنيم.يادمان است كلي خنديديم.

7-   اي كاش دليل خط زدن افراد را مي گفتند ..چي؟آهان چون خودكار دستشان بوده و حاج آقا فرمودند كه...

8-   اي كاش جايگاه فدراسيون در همين حد دكه ي كوهنوردي بماند وگرنه ما چيپس و پفك نوشابه و تنباكوي دو سيب از كجا بخريم؟

9-   اي كاش پاسخ اين همه تعريف و تمجيد ما را مي دادند همين چند روز پيش اين فرامرز نصیری كه همش دنبال شر مي گردد يك عكس از يك بنده خدا تو کلاغها زد كه جلوي حاج آقا ناطق نوري برا گرفتن عكس يادگاري زانو زده بودند و حاج آقا مي فرمودند بدين وسيله ما شما را به لقب سر فرشيد خان فاريابي الدوله منسوب مي كنيم اميد است با استعانت از سزار بزرگ ضمن ذوب شدن در ولايت ايشان!(به گمانمان منظور از ولايت همان ده و روستا بوده است اينجا که ایشان لاجرم باید در آن ذوب می شده است) به وظايف خود عمل نمائيد.(فكر بد نكنيد فيگور عكس اينطور اقتضا مي كرد مثل بازكنان فوتبال كه يك عده مي ايستند عده اي هم زانو مي زنند.از دست اين فرامرز نصيري يك گيرهايي مي دهد..)اين زانو زدن هم حكايتهايي شيرين دارد كه.....ببخشيد.(قبلا بابت عدم رعايت شئونات اسلامي تذكر آيين نامه اي دريافت كرده ايم تازه سردار رادان خودش گفته مي خواهند به موي پسر ها هم گير بدهند و اندازه بزنند مال هر كي بلند تر بود و شبيه غربي ها از بيخ كوتاهش كنند!!!فكرش را نكردند كه اينجوري ممكن است نسل سوم انقلاب سر خورده شود و از بين برود!!!)

10-                      اي كاش دليل عدم حضور ديگران در فدارسيون را مي پرسيدند تا بگوييم بي معرفتها راهمان ندادند نكند جا را برايشان تنگ كنيم خب رياست شيرين است ديگر!

 

11-                      اي كاش هدفشان از برنامه معلوم بود مثل اهداف برادر رئيس جمهور كه همه شان مشخص است نه اينكه فكر كنيد شب مي خوابد صبح يك جا را ملوث مي كند و همينجور كتره اي هست ها! خير همه ش با برنامه است.

 

12-                      اي كاش مي دانستيم قصدشان در آينده چيست؟چي؟گل گرفتن در فدراسيون ؟نه بابا پس رياستشان چي مي شود؟

 

13-                      اي كاش حريم ورزشكار را حفظ مي كردند و جايگاه آن در فدراسيون مشخص بود نه اينكه ما مجبور شويم بجاي رياست فدراسيون برويم بشويم كارمند صدا و سيما آن هم  توي شهر...لا اله الا الله... حق خورها....

تذکر:

۱-مستحضرید که عرض کرده بودم در خلال موضوع تحلیل وبلاگها گاهی به فراخور پستی می نویسم انشالله دوشنبه قسمت دوم آزاد کوه جعفری را خواهم نوشت و بعد از آن به تهران کوه خواهم پرداخت.

۲-هک شدن پرشین بلاگ فعلا مرا هم با مشکل مواجه کرده و دسترسی به پستها و کامنتها تقریبا غیر ممکن است امیدوارم این مشکل هم حل شود.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرشيد در شنبه سی ام تیر 1386  |
 تحلیل وبلاگها(نگاهی دیگر)
زایش هر وبلاگ بسان تولد نوزادی است که متولد می شود پا می گیرد ُجوان می شود و....امیدوارم زوالشان را نبینیم.قبل از شروع مبحث اصلی لازم است تولد وبلاگ کوهنوردی دیگر بنام "جای رسیدن" به قلم سر کار خانم شاید...را به جامعه کوهنوردان تبریک عرض کنم.در این وبلاگ امر گزارش نویسی با قلمی متفاوت و زیبا به رشته ی تحریر در آمده است.موفقیت و تداوم کار ایشان را آرزومندم.

تحلیل وبلاگها(بخش اول:آزاد کوه- عباس جعفری)

جماعت كوهنورد عموما آدم هاي فرهيخته و تحصيل كرده اي هستند به نسبت لااقل فوتبالي كه من در آن بازي مي كنم و اطلاعات دارم و هر آنچه حرفه اي ترند بيشتر با علم و دانش و قلم سرو كار دارند نگاه كه مي كنيد اغلب كساني كه در سطح ملي اين ورزش اند آدمهايي هستند كه تحصيلات عاليه هم نيز دارند و دستي به قلم. در صورتي كه در ساير رشته ها خاصه فوتبال(من چون در هر دو رشته فعالم امكان اين قياس رو پيدا كردم) چنين  چيزي مطرح نيست كه البته نمي توان آنرا  بعنوان يك ضعف و نقيصه  اين رشته  و آدمهاي فعال در آن ديد بلكه اين بيشتر به يك خصيصه مثبت  در ورزش كوهنوردي  است كه اثبات شي نفي ما اعدا نيست  . شايد اقتضاي كوه و عظمت آن آدمهاي خاصي را به خودش مي طلبد در هر صورت آمار دقيق و بررسي شاياني نكرده ام و اينها بيشتر بر اساس مشاهداتي كه بود عرض شدو در اين نوشتار بدنبال چرايي آن نيستم.

يك نكته جالب توجه هم خيل دوستاني هستند دخيل و فعال در اين ورزش كه به امر وبلاگنويسي مشغولند و در واقع صاحب قلمند با گرايشات و نظرات وديدگاههاي مختلف. حتي آناني كه خواننده اين وبلاگها هستند و بيشتر توسط كامنتها مجال حضور دارند غا لبا آدمهايي متخصص و اهل نظرند.

مدتي بود در اين فكر بودم كه نقدي و نظري بر اين وبلاگها بزنم و ديدگاههاي خودم رو به رشته ي تحرير در آورم و به بررسي اين وبلاگها بپردازم اما هميشه اين ايده ميان پستهاي كه به اقتضاي مباحث موجود مي زدم كم رنگ ميشد.

مدتي قبل برج سیناعزم بر اينكار كرد اما بيشتر رويكرد ايشان در همان يك يا دوپستي كه زدند منحصر به كنكاش و تحليل نويسنده ي وبلاگ بود تا بررسي و نقد و تحليل مطالب وبلاگ ليكن همين امر هم به همان  يك يا دو پست خاتمه يافت.

 

وبلاگهاي كوه

وبلاگهاي كوه را از بعد ميزان فعاليت  مي توان به سه دسته تقسيم كرد آنهايي كه زنده و كاملا فعالند و آنهايي كه نيمه فعالند و آنهايي كه مدتي است خاموش شده اند. البته در خصوص وبلاگهايي كه اكنون ديگر فعال نيستند زياد به دنبال چرايي آن نيستم چون نياز به يك بررسي دارد اما در كل مي توان گفت عده اي ابتدائا تصور بر اين بود كه مي توانند بنويسند فلذا بدون يك هدف تعريف شده ي مشخص و امكان سنجي لازم  وبلاگي زدند و بعد چون كم آوردند يا امر وبلاگنويسي ارضايشان نكرد آنرا رها كردند اما از طرفي رقابت ميان وبلاگهايي كه اكنون براي خود جاي مستحكمي دارند سخت است و نويسنده و وبلاگ نويس وقتي طبيعتا خواننده كمي هم داشته باشد ذوق نوشتاريش از بين رفته و ديگر نمي نويسد و بعضي ها از وبلاگها و افرادي بودند كه هم مطلب داشتند و هم خواننده اما در پيچ و خم زندگي و اينكه اين امر حرفه ي آنها نبوده مجبور به ترك آن شده اند و دلايل و موارد ديگر كه از هدف اين مقال دور است.

"وبلاگهاي كوهنوردي از نظر شكل و محتوا بر چند دسته تقسيم مي شوند:

1-وبلاگها خبري و اطلاع رساني:اين وبلاگها به اقتضاي نوع فعاليتشان دائما به روز هستند و اخبار و اطلاعات كوهنوردي را انتشار مي دهند و هر از گاهي نيز در خلال آن ديدگاههاي خود را منتشر مي كنند كه به وضوح مي توان از کوهنوشت و سرود کوهستان نام برد.

2- وبلاگهاي تخصصي:وبلاگهايي كه بيشتر به انتشار و درج اخبار و اطلاعات و مطالب تخصصي مي پردازند  و  تجربيات و اطلاعات نويسنده را به اطلاع سايرين مي رسانند  كه مي توان در اين خصوص به داستان کوه و کوه قاف اشاره كرد.

۳- وبلاگهايي كه بيشتر ديدگاههاي نويسندگان آنها را در تمام زمينه ها نشر مي دهد و در واقع متنوعند و از سياق خاصي پيروي نمي كنند در اين خصوص مي توان از وبلاگهاي کلاغها و تهران کوه   نام برد.

۴- وبلاگهاي گزارش نويسي: غالب وبلاگهاي كوهنوردي را شامل مي شودكه اقدام به انتشار گزارشات برنامه هاي كوهنوردي خود مي كنند و در اين خصوص تجربيات عملي خود را انتشار مي دهند.

5-وبلاگهايي كه نام كوه را يدك مي كشند اما اغلب چيز ديگري مي نويسند در واقع وبلاگ كوهنوردي نيستند بلكه به اقتضاي كوهنورد بودن نويسنده در دسته ي وبلاگهاي كوهنوردي قرار گرفته اند و به وضوح مي توان از آزاد کوه نام برد."*

احتمالا مي توان تقسيم بنديهاي دیگری به آن اضافه كرد و يا بعضي از وبلاگها مجموعه اي از اينها باشند.

تذكرات:

- بررسي فوق يك بررسي اجمالي بوده فلذا كامل نيست.

- مدتي بود كلنجار مي رفتم كه آيا اين بررسي در قالب طنز و شوخي مي گنجديا خير؟ به نظر م آمد نه! و اما حالا كه نه! آيا با ماهييت اين وبلاگ كه مي بايست اغلب پستهاي آن طنز و شوخي باشد سازگار است؟ درست است كه تبصره ي جدي نويسي هم برآن خورده است اما در هر حال يك تناقضاتي پيش مي آيد. فلذا چون اين بررسي در قالب يك پست نمي گنجد لاجرم در پستهاي متعدد خواهد آمد و ممكن است در خلال اين پستها گاه مطلبي آورده شود تا هم تنوع باشد و هم از هدف اصلي وبلاگ خارج نشوم.

به مرور تمامي وبلاگهاي فعال و حاضر مورد بررسي نگارنده قرار خواهد گرفت به تناسب تكميل اطلاعاتم.

آنچه كه مسلم است اين بررسي ها صرفا ديدگاه من بوده وخالي از اشكال نيست.

بخش اول

آزاد كوه-عباس جعفري با امضاي "عباث"

"وولفگانگ آيزر نظريه پرداز ادبي كه از نظريه دريافت سخن به ميان مي آورد معتقد است براي بوجود آمدن اثر ادبي دو قطب لازم است قطب هنري و قطب زيبا يي شناختي.قطب هنري را خالق اثر بوجود مي آورد و قطب زيبايي شناختي را خواننده.به عقيده ي وي متن ادبي بايد نيروي تخيل خواننده را بكار گيرد،زيرا خواندن متن ادبي هنگامي لذت بخش است كه فعالانه و خلاقانه باشد،و فرق يك متن ادبي خوب با يك متن ادبي بد در اينست كه متن نوع اول همواره انتظارات مارا دگرگون كند و تاويلهاي مغاير مي طلبد،در حالي كه متن نوع دوم ،نخستين انتظارات مارا بر آورده مي كند،جرا كه برداشت همگان  از آن يكي است."**

روزهاي اول ورود به دنياي مجازي و آشنايي با وبلاگ آزاد كوه و جعفري براي يكي از دوستان سر شناس تيم ملي كوهنوردي  ايميلي زدم كه جعفري كيست و چيست؟ در پاسخم قريب به اين مضمون نوشت كه استاد مسلم سنگ نوردي و يخنوردي... وبيان ساير موارد در انتها نوشت كه دست به قلم زيبايي هم دارد.اين موضوع مرا بر آن داشت تا وبلاگش را به تمامي از اول تا به آخر بخوانم . البته ميزان آشنايي من با ايشان از همين پنجره بوده و اين اواخر مطالبي كه در رادیو زمانه قلمي مي كند وهمچيني شامل نقدهايي هم بود كه با غرض و بي غرض بعضا در كامنتهاي ايشان و ساير وبلاگها  آورده مي شد.

بالشخصه جعفري را نويسنده اي ريزبين و زيرك مي شناسم حتي انتخاب شناسه يا امضاي پاي نوشته هايش(عباث)اتفاقي نبوده بلكه با يك تعمد خاص و درايت بوده است "عباث " از ريشه ي عبث و به معني بيهوده مي آيد فلذا  "عباث "را در خصوص نوشتار مي توان بيهوده نگار دانست .كسي كه تمامي حرفهاي خود را مي زند و آخر امضا مي كند بيهوده نگار!!!.حتي انتخاب نام آزاد كوه بر گرفته از ديدگاه و نگرشهاي سياسي و خاص نويسنده بوده و انتخاب آن نيز بي دليل نمي باشد و شايد اگر صرف پرداختن به كوه بود بسيار از نامهاي ديگر و كوههاي معتبرتر و يا اسامي رومانتيك تر را مي توانست بر گزيند.

آرشيو آزاد كوه قابل دسترسي نيست ليكن آنچه كه به نظر مي آيد بيش از سه سال است كه در دنياي وب مي نويسد اما گويي تولد و زايش و رويش آزاد كوه به سا لياني قبل از اين گستره باز مي گردد.نویسنده اي با گرايشهاي خاص خود در سياست و بيشتر مخالف روند كنوني و سياستهاي حاكم بركشور.كسي كه با توجه به نوشته هايش و اقتضاي سن و سالش (تصور مي كنم 42 يا 43 ساله باشد)در گيرو دار انقلاب هم بوده و خواه ناخواه با سختي ها و مشقتهاي آن دوران نيز دست و پنجه نرم كرده است و تلاطم و گرداب حوادث انقلا ب و جنگ را تجربه كرده است جنگ را آزموده طعم تلخ جنگ و از دست دادن دوستان را تجربه كرده و ليكن اكنون با آن باور هايش فاصله گرفته كه اين فاصله حتما به معني دور شدن وي از آن آرمانهايش نيست كه اينكه نگارنده هم عقيده بر اينست كه انقلاب است كه بيش از همه از آرمانهايش دور شده است و امروز مي بينيم آنانكه از ديوار سفارت بالا رفتند اكنون خود مانده اند كه آنرا تسخير كردند يا اشغال!در هر صورت در گذر زمان و مطالعه بيشتر و دور شدن از احساسات انقلابي و ارزيابي بيشتر و كسب تجربه آدميان دچار قبض و بسط افكارو انديشه مي شوند .اين نمود را به وضوح مي توان در جعفري مشاهده كرد و خود بدان اذعان دارد .اين صراحت اعتراف را مي توان به راحتي در نامه اي كه به رامين شجاعي نگاشت ديد در اين نامه با بازگشتی  كه به گذشته ي خود مي کند سير تحول فكري خود را باز گو مي كند.

آزاد كوه را بنام وبلاگهاي كوه مي شناسند و شايد كمتر وبلاگي از كوهنويسان باشد كه لينكي از آن نداشته باشد در صورتي كه در لينكداني آزاد كوه لينكي از وبلاگي نمي بيني كه البته دلايل آن به خود نويسنده باز مي گردد و اين بدان معنا نيست كه ايشان ساير وبلاگها را نمي خواند بلكه بالعكس با توجه به برخي از كامنتهايي كه بعضا در وبلاگهاي كمتر سرشناس مي گذارد مشخص مي شود  تمامي وبلاگها را لااقل در حوزه تخصصي ورزش  خود مي خواند و بررسي مي كند البته لازمه ي نوشتن آنست كه اطلاعات و اخبارتان نسبت به امور دورو برتان به روز  باشد.در هر صورت آزاد كوه كه نام آزاد یا آزادی را يدك مي كشد يا به قول خود جعفري در نوشتاري منتشر نشده از خود وي كه آزادي را مرحوم آزادي!مي خواند شايد به اعتبار نامش و نويسنده ي آن كه در دنياي كوهنوردي فردي كاملا شناخته شده است در دسته ي وبلاگهاي كوه قرار گيرد.

در اين وبلاگ مي توان هنر عكاسي را كه به اقتضاي حرفه ي كاري ايشان که در گردش به دور ايران و احيانا ساير كشورها بوده است مشاهده كردو دقت و زيبا شناسي نويسنده در گرفتن عكسها غير قابل انكار است. در كنار اين خصيصه هنر قلم نويسنده است كه به اتکای شناخت جغرافيا و فرهنگ و گويش نويسنده از نقاط كشور ومردم و كوهستانها مشهود است و  تسلط وي در بهره گيري از گويشها و فرهنگها قابل تحسين است.و آنچنان تسلط دارد كه نحوه ي بكار گيري آنهارا خوب مي شناسد همچنین اغلب نوشته هاي جعفري خالي از نيش و كنايه هاي سياسي نيست و بعضا ديدگاههاي خود را بدين طريق نشان مي دهد.شايد وجود همين هنر كلمات است كه مي تواند بعضا افكار و عقايد خود را به اعجاز كلماتش به خواننده القا كند .

 

آنچه كه مسلم است اكثر وبلاگنويسان و خوانندگان از سر زدن و بهره بردن از هنر عكاسي و قلم ايشان امتناع نمي كنند.از ديدگا ه نگارنده نمي توان خيلي نقدي به آن زد چرا كه به خوبي مي توان تكامل قلم نويسنده را از بدو تشكيل وبلاگ تا به كنون ديد.تا آنجايي كه من ديده ام جعفري فردي صبور و نقد پذير است و حتي در خصوص كامنتهايي كه بصورت توهين آميز برايش ارسال مي كنند صبر پيشه مي كند و قضاوت را به عهده ي خواننده ي خود مي گذارد مگر در مواردي كه مخاطب كسي غير از خودش باشد.

 

و تنها خرده اي كه مي توان بر آن گرفت اينست كه بعنوان يك كوهنورد متخصص و حرفه اي كمتر خوانندگان را از تجربيات خود بهره مند مي كند.

 

در انتها آنچه كه نگاشته شد در حد و ظرفيت اين وبلاگ بود  فلذا  مايلم از نظرات ارزشمند ساير دوستان هم بر اين نقد و هم بر آزاد كوه به طرق ممكن بهره مند شوم.

ادامه دارد....

 

 *این تقسیم بندی قریب به مضمون را از رامین شجاعی در کامنتی در یکی از وبلاگها به عاریت گرفتم.

**هدایت و سپهری نوشته ی دکتر بهرام مقدادی

 

 

|+| نوشته شده توسط فرشيد در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386  |
 تادماوند...یا بعد دماوند...

عکس:نوپتسه

ايده ي اين پست رواز پست احسان حسین نژاد(نوپتسه) گرفتم.

احسان در اين پست كوتاه یاد... با كلمات دلنشين از شكست يك برنامه به دليل كم دقتي مي گويد(اما باز می خندند چون قراره پای هم بایستند)بخوانيد.

علي ايحال ما هم كه مرض داريم اين پست رو بهانه كرديم و يك پست كوتاه هم ما نوشتيم بخوانيد.

توچال ساعت نه شب داخل چادر (برنامه ي شب ماني)

من:آقاي عزيزالهي؟

عزيزالهي:هوم!!!

من:يه چيز يادم رفته!

عزيزالهي:چي نكنه باز قليون؟

من:نه!

عزيزالهي: خب جونت بالا بياد بگو چي؟

من:خب دو بسته نون!

عزيزالهي:خاك بر اون سر كوهنوردت كنند تورو هم مي گند كوهنورد خب نمي گي حال شام چي بخوريم؟

من: (دمق)خب ببخشيد.

عزيزالهي:مهم نيست الان بايد تمركز براي مقابله باشرايط بحراني كنيم..موبايلت همراهته؟

من:آره

عزيزالهي:بيا اين كارتو بگير زنگ بزن پيتزا آتيشه بگو دو تا پيتزا مخلوط با سالاد و نوشابه... ايكي ثانيه بيارن

من:چشم استاد!

شماره مي گيرم

من:پيتزا آتيشه ؟سلام... ضمن اينكه تا دماوند.... آقا دو تا پيتزا مخلوط مي خوايم ..بله تگري باشه ...سيب زميني؟.... آره باشه... آدرس ؟يه لحظه....آقاي عزيزالهي آدرس كجا بگم؟

عزيزالهي: بگو در بند-شيرپلا-دست چپ قله توچال

من:ياداشت كنيد بله دربند...شير پلا بله....يعني چي آقا...قطع كرد!!!

عزيزالهي:چي شد؟

من:هيچي گفت برو عمت رو  سر كاربذار

(بهم نگاه می کنیم می زنیم زیر خنده)

عزيزالهي :ولش كن بابا اينا كاسب نميشند ما مثل اين احسان اينا نيستيم ...شده باشه نون خالي بخوريم نمي ذارم اين برنامه شكست بخوره

من:خب آقاي عزيزالهي احسان اینا هم شکست نخوردند اما دعوا سر همين نون خاليه هست  كه جا مونده

عزيزالهي:مي دونم منظورم اينه كه تا آخرش هستيم

من:يعني تا دماوند...؟

عزيزالهي:يعني تا بعد دماوند...فرشید بعد من يه حالي از توبگيرم اساسي...راستي بو بكش

من:(بو مي كشم)بوي آش رشته مي آد

عزيزالهي:گمونم اين چادر بغليه داره آش نذري مي ده زود اين كاسه رو بردار بدو ته صف

دیگه مثل نون اینبار گند نزنی ها با آش اومدی...

(من بيرون مي رم بعد چند لحظه بر مي گردم)

عزيزالهي:چي شد پس آش چي شد؟

من:هيچي آقاي عزيزالهي گفتند خير اين آش نذري نيست اما بعد دماوند يه آش براتون مي پزيم كه يك وجب روغن روش داشته باشه!یه کاسه شم که هیچ یه تغارشو می دن در خونه مون

عزيزالهي:چي؟ مي گفتي آخه افلاطون!!!مال اين حرفا نيستي...الان حال اينارو مي گيرم اسيدي ...تا ياد بگيرند متلك نندازند گفتند تا بعد  دماوند..آره؟من تا خود دماوند حال اينارو مي گيرم

(عزيزالهي با غضب از چادر خارج ميشه و چند لحظه بعد بر مي گرده)

آخ چشمم نامردا چه بادمجوني كاشتند فرشيد مواظب این بغلی ها هستی من چشمم درد می کنه خسته ام خوابم میاد...

|+| نوشته شده توسط فرشيد در شنبه بیست و سوم تیر 1386  |
 نامه ای به حامد حصاری!
راسیتش ما از دست این رامین شجاعی آسایش نداریم .چند وقت پیش بود رفت خارجه .عباس جعفری رفیق شفیقش به بهانه ی رفتن رامین حرفهای ناگفته ای تحت عنوان نامه ای برای رامین قلمی کرد.(این نامه بسیار زیباست)و با مستمسک قرار دادن ایشون دردهایی را تحت عنوان این نامه عیان کرد.خلاصه حالا حامد حصاری رفته منم که خواستم از جعفری کم نیارم نامه ی جعفری به رامین را به طریق مقتضی کش رفتم و با استفاده از آن .نامه ای به حامد حصاری نوشتم که در زیر می خوانید.

توجه:

۱-آرشیو آزاد کوه قابل دسترسی نیست فلذا من مجبور شدم اصل این نامه را در کامنتینگ همین پست بیارم و خواندنش را توصیه می کنم

۲-چطور با توجه به خرابی آرشیو این نامه دست من افتاده؟ خب اونش به خودمون مربوطه به طریق مقتضی کف رفتیم

سلام حامد جان

این که هنوز دست به دماغ می بری خودش نشانی است که مارا بدین دلخوش است و یاد خیس کردنهای جایت می اندازد در کودکی! و دلخوشی های اندک از این دست که تنها دلخوشی ما کوهنوردان است برای لحظه ای خنده .

چی شد!دلتنگی های از این دست همیشه آدم را به هاج گویی و واج گویی و کاج گویی و کج گویی و چرت و پرت پرانی می برد.خصوصا نشسته باشی وسط وبلاگهایی که هر گوشه اش به جوکی ختم می شود.یک نگاهی به همین وبلاگ عزیزالهی بینداز همه چیز دستگیرت می شود! یا اصلا چرا راه دور می روی وبلاگ خودت. آنوقت است که همه چیز دستگیرت می شود.بی تعارف بگویم خوب می دانی وبلاگ من اصلا اینطوری نیست. ها!گفتم ها ياد ساجده كشميري و محمد سلامت و سوسيس بندري و اين چيزا افتادم..روزی که با تلفن التماست کردم مرا هم به میهمانی خداحافظی ات دعوت کن داشتم از گرسنگی تو خیابانها پرسه می زدم و تویه بی معرفت اصلا گوشی را بر نداشتی.خیابانها ی اطرافم از حالگیری ناشناسی آکنده بود .ناشناس !!که می شناختمت بی معرفت بودی و نامرد! خیلی نامردی چی میشد یک لقمه غذا هم ما می خوردیم.

حکایت غریبی است این رفتن دیگران و نشستن من و امثال من. یکیش همین رامین شجاعی یک زنگ به ما نزد بعداز آنجا سوژه می فرستد نالوطی! تمام آن دیسکوهایی که بی من وتنها مي رود حرامش باشد.دهات را یادت هست حامد؟و تپه هایش ؟تو الاغ سواری می کردی و من خر سواری پولش را هم نمی دادیم و همیشه مش حسين هوايي قاطر چران را می پیچاندیم و دو در می کردیم. به تو همه می گفتند حامد دو دره باز! یادت نیست؟تنها تفاوت این سواریها در مقصد بود که  خر!تو را به بیابان و من را به طویله می برد.اینطرف بوی پهن له شده و آنطرف بوی یونجه تازه.غافل از اینکه به قول سعدی

گاوان و خران بار بردار

به ز آدمیان مردم آزار

چه ربطی داشت؟حتما داشت دیگر، حالا گیر نده.

رفیقانمان را یادت هست که به لطف شهر نامشان را عوض کردند اون یکی صغری بود حالا شده آنا!آن یکیهم ام الکلثوم بود حالا شده پریسا و رجب فیخ فیخو حالا شده بهنام ! یادشان رفته چادر به کمر می بستند و شیر می دوشیدند و رجب همان بهنام را می گویم چه اندازه گوسفند چرانی می کرد.یادت هست سر بالایی تپه های ده را یک نفس می دویدیم تا پیش از آنکه خرمان جفتک بیاندازد ما برایشان جفتک می انداختیم.کاش در می یافتیم بهترین خر آنست که خر مراد را سوار شوی.

به شهر آمدیم دستهامان را از پهن شستیم و شلوار جین پوشیدیم و عینک آفتابی و یک کوله هم خریدیم موها را ژل زدیم و مسير توچال ،جبران سالهای دور بودن از خوش تیپی و برای اینکه فرهیخته تر شویم یک وبلاگ هم زدیم اسمش را هم گذاشتیم طنز کوه .

عاقلانه تر؟هنوز این پرسش گریبانم را در کوهستان می گیرد که چه کس عاقلانه تر عمل کرد .دانشجوی مشروطی یا تو فراری دو دره باز؟يا افلاكي مستعفي؟

مي بيني تا كجا رفتم به بهانه چند خطي كه خواستم براي تو خط خطي كنم،نشسته بودم تا برايت از حالگيريها بگويم اما كو حوصله مگر رفاقت با عزيزالهي حوصله هم براي آدم مي گذارد.آزاد كوه هم كه دوتا شده است مي دانم يكيش به نعل مي زند يكيش به ميخ.يادت هست يك شب كك به تنبانت انداختيم و تو كلي خنديدي چون اصلا تنبان به پايت نبود.اي بي ادب!در عصري كه رسانه برنده ترين سلاح است چرا خيار را با چاقو پوست مي كني اصلا اين سايت فدراسيون به چه درد مي خورد.حيف شد داور پور  هم  رفت .چي؟ به تو چه ربطي دارد؟چي مي دانم يك چيزي گفتيم گفته باشيم.گاهي وقتها ديدي ناز بعضيها را مي كشي كه درجه سختي اش 5/11است وقتي عاشق وبلاگ من شدي ديگر مجالي نمي ماند آناپورنا را بخواني اصلا به درد خواندن هم نمي خورد.خدائيش چيزي هم براي نوشتن ندارد هر چند مي دانم الان" نقطه چين"رفیق فابریکش يك كامنت براي طرفداريش مي گذارد خب بگذارد .

مي بيني چه مي كند اين روزگار با اين مردم!ما همانهايي بوديم كه به تعبير ملاي عصر (وزير كشور)خواب هم كه مي ديديم خواب صيغه بود. (كاش با اين اعتقاداتشان دخترشان را صيغه ي اخوي بي زن ما مي كردند براي مدت معلوم!و مبلغ معلوم!مي دانم مي دانم اين روزها نرخها سر به  به آسمان كشيده است خاصه كه بنزين هم سهميه بندي شده است)

پر بوديم از شيطوني ها و تن نمي داديم كه بمانيم براي يك لحظه پاي يك صيغه.

خيابانها پر بود هميشه از نيروي انتظامي و مبارزه با مفاسد اجتماعي كه چند بار گير افتاديم چون آن چند خط" زوجتك نفسي" را بلد نبوديم چقدر عربي مان ضعيف بودو به اين خاطر شلاق خورديم.

نه ما ديوانه نبوديم پر رو بوديم و رومان كم نمي شد .يادت است موجي از تجربه اين كار تو بهنام عندليب بود با آن ته لهجه ي كرجي اش در آمد كه چقدر رو داري مي كني اده !دختر بازي راه دارد چاه دارد.كم نمي آورديم پشتمان به رويمان قرص بود!

هزار قله ي نرفته چون نمي توانستيم! اصلا مسيرش تاكسي خور نبود چه برسد به اتوبوس و مترو.لا كردار.يادت هست يك روز ميدان انقلاب به هر تاكسي كه گفتيم قله ي دماوند دربست بر و بر نگاهمان مي كرد و مي رفت خب كوه شناس نبودند ديگر!!!

كلنگ ها را يادت هست؟خودم كلنگ ،عزيزالهي كلنگ ،بهنام گلنگ ،نويد كلنگ وووومشولي ستم!همه شان كلنگ بودند واي خدايي چقدر خنديديم وقتي مشولي سبيلهاشو زد.

يكبار ميان هياهوي كوپن فروشان ميدان انقلاب كسي را ديدم كه كيسه خوابي داشت و سر بالايي خيابان را لخ مي كشد.نويد عظيمي بود به سلامي و خنده اي نيش زدم كه سر بالا تشريف مي بريد.در آمد كه نه بابا قضيه بند رختها و لباسهاي خاص ! با بهنام عندليب كه يادته بابام فهميده از خونه بيرونم كرده مي رم پارك لاله شب رو اونجا بخوابم منم گفتم مگه كرج خودش پارك لاله نداره كه مياي محله ي ما؟ اونم گفت آخه جنوب شهر ي اونجا محله ي شماست مگه؟ و بعد نافرم دعوامون شد...

يادم نيست براي چه برايت شروع كردم به نوشتن !هميشه بهانه براي گفتن و نوشتن دم دست نيست،بايستي يا خواننده ي بيكار داشته باشي يا خودت خيلي بيكار باشي  طنز قضيه اينست كه گاهي طنز كوه هم نويسنده مي شود.

تازه از دهات رسيدي و رسيدم.آخه دهاتي تو را چه به خارج كشور داشتي كرج گوسفند چرانيت را مي كردي.وقتي پشت اين كامپيوتر كه تازه ديروز روشن كردنش را ياد گرفتم مي نشينم و وبلاگ تو را مي بينم تازه مي فهمم چه جانوري بودي و من خبر نداشتم.

بوي سيخ و سنجاق فضاي كشور را آكنده كرده است نشئه شديم چاي غليظ مي ريزم كهنه دم است وخون....استغفرالله. تعارفت مي كنم كه لامشب بخور.يخ نكند نشئگي ملت بپرد.زغال دارد خاكستر مي شود .ديريست همه خمار شدند حامد !

پي نوشتها

تفنگ:نوعي اسلحه

مرض:نوعي بيماري

درجه سختي:سفت بودن چيزي

بهنام عندليب:همان كه تو كرج با علي بادپر از ديوار بانكها و خانه ها بالا مي رفت

كلنگ:لقب آدمهاي سخت كه فقط به زمين مي كوبند

قيچي:وسيله اي براي بريدن پارچه ،كاغذ،فلز و..از مدتها قبل مورد استفاده معتادان در مواردي خاص بود.

سيخ و سنجاق:وسيله اي براي اهل عمل كه بي پول هم باشند

 

 

|+| نوشته شده توسط فرشيد در شنبه شانزدهم تیر 1386  |
 فرشید خان و صیغه و بنزین!!!

خاطرمان هست گفته بوديم اين رئيس جمهورمان مشهور است به انجام امور خلق الساعه شب مي خوابد صبح يك اتفاقي مي افتد جالب است اغلب اوقات هم نياز به آب و طهارت پيدا مي كنند!حكايت!حكايت همين بنزينمان است كه تازه سر شلنگ را داده بوديم تو كه يكهو پمپ را خاموش كردند و گفتند سهميه بندي است حالا خوب شد سهميه را چهار ماهه دادند تا بتوانيم از شيراز به منزل بر گرديم حالا هي اين والده بگويد وارد سياست نشو خواستيم از سر دق و دلي هم كه شده يك چند تا پمپ بنزين آتش بزنيم و يك آتش بازي ملس بكنيم كه نشد طبق معمول شيرشان را حلالمان نكردند فرمودند مگر نشنيدي كه برادر حداد عادل هم گفته سهميه بندي بر ملت ايران مبارك باشد و بسان نوزاد است مادر ديگر! گناه دارد چيزي نگو طفل معصوم را

بخوانيد

آفتاب: غلامعلی حدادعادل رییس مجلس هفتم اجرای سهمیهبندی بنزین را بهمثابه تولد نوزادی دانست و گفت: باید انتظار مقداری چرك و خون را هم داشته باشیم. حداد عادل در نشست هفتگی خود با خبرنگاران افزود: فیلسوفی میگفت «با تولد هر نوزاد، مقداری هم چرك و خون به دنیا میآید.»  اجرای سهمیه بندی بنزین تولد یك نوزاد است و باید مقدم این نوزاد را گرامی بداریم و انتظار چرك و خون را هم داشته باشیم. حداد عادل همچنین ابراز امیدواری كرد كه این تصمیم (اجرای سهمیهبندی بنزین) برای ملت ایران مبارك باشد.

خوانديد نمي دانستيم وقتي ما متولد شديم در واقع اين بنزين بوده است كه متولد شده است و چرك و خون هم حتما نفت و گازوئيل بوده است مباركمان باشد به پاي هم پير شويم اما ايشان نمي دانم چرا يك تمثيل بهتر نياوردند كه ما ناغافل فكرمان به حوادث نه ما قبل از تولد اين طفل نيوفتد استغفرالله خوب است اين مشولي كلي نصيحتمان كرد!!! چه كنيم

اصل بد نيكو نگردد

آنكه بنيانش بد است

تربيت نا اهل را

چون گردكان است بر گنبد

امروز داشتيم روزنامه جات را ورق مي زديم ديديم اين برادر پور محمدي وزير كشورمان فرمودند كه
(احتمالا اين صحبتهاي ايشان يك ارتباطي با همان بنزين و تولد نوزاد اين چيزها داشته باشد الله اعلم)

وزیر كشور اظهار داشت: من آن صحبتها(ازدواج موقت) را در یك جمع خاص و با عنوان درمان برای یك بخش از جامعه گفتم ولی رسانهها آن را به جامعه تسری داده و حول آن فضاسازی كردند. (گفتند درمان! تصور مي كنيم مدتي بيمار شديم يك سر بايد پيش اين دكتر پورمحمدي برويم بلكم يك دارو و درمان خوشگل برايمان سراغ داشته باشند)

پورمحمدی از سخن گفتن درباره این مسئله امتناع كرد و تصریح كرد: فعلاً شرایط جامعه برای صحبت كردن درباره این موضوع مناسب نیست و هر وقت فضا آرام شد در این باره صحبت خواهم كرد(اي بابا چرا شرايط مناسب نيست اينور راضي اونور راضي گور باباي قاضي)

وی همچنین در بخش دیگری از این گفتگو با اشاره به لزوم استفاده از توانمندی زنان در اداره شهرها، تاكید كرد: پیشنهاد میكنم سهم مشخصی از شوراها به زنان اختصاص یابد(سهم مشخص از شوراها بود يا شوهرها نفهميديم اين احتمالا با توجه به موضوع مورد بحث غلط املايي باشد)

فقط مانديم و اين سوال كه با توجه به شرط تعدد زوجات،آيا اين موضوع فقط براي مجردان است يا متحلان بي درد را هم شامل مي شود؟

كمي سياسي عبادي شويم!!!

آقا ما يك نماز جمعه داريم با كلي خطيب كه هر جمعه در افشاني مي كنند و سخنان گوهر بار مي افشانند يكيش همين دبير شوراي نگهبان است كه آدم نمي داند مار ا نعوذ بالله... گير آورده است يا اصلا خودش در كل همينطور است. فرموده اند انتخاب اين برادر رئيس جمهور با اشك و راز و نياز نذررو و قسم اين مردم بوده است. همين موضوع موجب شد ما استغفرالله به عدالت اين برادر خدا هم شكمان برد كه چرا فقط نذر و نياز بعضي ها را اجابت كردي و ما كه كلي نذر كرديم ايشان انتخاب نشوند وقعي ننهاديد؟ به گمانمان اين شوراي نگهبان بايد اين نتايج آراي بارگاه الهي را يك شمارش مجدد مي فرمودندنكند ما را پيچانده اند بلكم اين صلاحيت عزرائيل را براي گرفتن جان ما رد مي كردند.

القصه ما هم كه مي خواستيم از قافله ي خواب نما ها بيرون نباشيم چند روز پيش تو تاكسي نشسته بوديم عرض كرديم جدمان به خوابمان آمد و گفت ما از سهميه بندي بنزين حمايت مي كنيم همان شب في المجلس به خوابمان آمد كه تو غلط كردي از ما مايه گذاشتي ما اينجا داريم تو گور خودمان مي سوزيم و پدر مان در آمده است همينمان مانده كه تو هم از اين دروغ و دونگ ها به ما ببندي ! اگر همچين عرضه اي داشتيم سوخت را اينجا سهميه بندي مي كرديم تا كمتر توي اين آتش لاكردار جهنم بسوزيم.ديديم خدا بيامرز همچين پر بيراه هم نمي گويد. عجب جانورهاي حرف سازي هستيم ما!

برادر كروبي (حاجي پنجاه تومني) هم گفت ما يك ساعت خوابيديم همه ي آرا برگشت از اول به سوم رفتيم خدمتشان عرض كنيم كه به قول شيخ اجل سعدي

خواب نوشين بامداد رحيل

باز دارد پياده را ز سبيل

مشاور برادر هاله ي نور هم گفته امريكا ئيها مي خواهند از ايشان رئيس جمهورمان را عرض مي كنيم يك فيلم بسازند و رئيس جمهور هم گلايگي كرده كه چرا ايرانيها نمي سازند؟ خدمتشان عرض كنيم اين همه جوك و فيلمهاي كمدي از شما مي سازند بس نيست؟ كه اينقدر برادر جان متوقعيد؟البته هنر پيشه اند ديگر دوست دارند مدام فيلم بازي كنند اقتضاي شغلشان است اي بر پدر اين سياست.... بگذريم.

چه اندازه از كوه دور افتاديم خب فعلا كه تاريانا تعطيل است و اين دايي علي رئيس وبلاگش رفته مشهد به جان كوهنوردان دعا كند بلكه دخترانشان شوهر و پسرانشان زن بگيرند بشوند يك بدبختي مثل ما!از آنطرف هم اين برادر عزيزالهي رفته است به مشهد گويي قصد داشته اند امام رضا را غافلگير كنند .خدا اين برادر عزيزالهي را هدايت كند بد تيارتي سر ما در آورد. ما را مجبور كرد دوباره به غيبت رويم و رخ ننمائيم تا آبها از آسياب بيوفتد خدار رحم به باقي دوستان ايشان بكند كه منبعد از اين هر كه را با ايشان ببينند به گمان اينكه مائيم يك سنگ از آن بالا به سرش م بكوبند.

بنت الجبال هم از سر متلك پرانيهاي ما فعلا بي خيال وبلاگ و كوفت و زهر مار شده است همچين هلپي چسبيده اند به درس اما زاغ سياهش را همين كوههاي اطراف تهران چوب زده اند گويي آنجا براي درس خواندن راحت تر مي توان تمركز كرد خير سرشان.

اين حامد حصاري هم يك تيارت باز تير است انگار به بوركينا فاسو رفته است ديگر خبري ازشان نيست آخر كسي نيست بگويد اخوي اين روزها اينترنت تو هر كافي نتي پيدا مي شود!!!چه گفتيم انگار دري وري گفتيم.خب معلوم است اينترنت در كافي نت هست .

برادران تيم ملي هم كه رفتند ما هم كلي آب پشت سرشان ريختيم گفتيم تا سهميه بندي نشده .پيشنهاد مي كنيم چنانچه با موفقيت باز گشتند بعنوان هديه يك كارت سوخت طلايي با ذخيره ي هزار ليتر بنزين بهشان بدهند بيشتر به كارشان مي آيد.

اگر هم صعود نكردند اين كارتهاي سوختشان  را علي الحساب به نفع جامعه كوهنوردي مصادره كنند تا درس عبرتي شود براي ساير مدعيان.

|+| نوشته شده توسط فرشيد در یکشنبه دهم تیر 1386  |
 تکنولوژی فکر به روش ما