در راستا ی گزارش برنامه کوهنوردی بعضی از دوستان که در وبلاگهاشون انتشار می دهند وخوردن و خوابیدن و راه رفتن خود را به تفضیل توضیح می دهند بدون اینکه انتقال تجربیاتی داشته باشند و نکات آموزشی در آن بگنجانند و یا گزارش طوری تنظیم شود که جذاب و خواندنی شود و همه ما در رودربایستی و با بی حوصله گی می خوانیم و یک کامنت می گذاریم که به به عزیزم چه گزارش جالبی فلذا ما هم تصمیم گرفتیم یکی از گزارش برنامه صعود خودمان را که حاوی نکات آموزنده بسیاری است بر خلاف گزارش آنها !انتشار دهیم تا هی شما کامنت بگذارید و ما هی نتوانیم احساسات خودمان را ابراز کنیم
توضیحا این گزارش صعود دوم ماست اولش تو یکی از همین وبلاگها بوده اسم وبلاگ الان یادم نیست!
و دیگر اینکه تشابه گزارش و احیانا افراد کاملا اتفاقی است!
بعد تماس حاج اصغر اخوي اقدس خانم عبدي از هيات بد جور هوس كردم بار ديگه بعنوان يك حرفه اي قله اي رو فتح كنم بعد از اون فتح موفق اولي مطمئن بودم كه این بار هم مي تونم اين بود كه به فکر فرو رفتم ُبعد با بي حوصله گي كانال ماهواره رو عوض كردم ساعت از 12 هم گذشته بود نه اين كانال حال نمي ده اه اينم كه همش شوهست آهان مولتي ويژن واي خدا اين خارجيها چه بي حيا هستند اينا چيه دارند پخش مي كنند شرم آوره !
به هر حال با هر زوري كه بود ماهواره رو خاموش كردم ابتدا براي اين صعود بايد ننه ام رو راضي مي كردم طفلي بابا كه بي خيال بود اجازه همه تو خونه دست ننه ام بودچه ميشد كرد اينو مي دونستم كه زن ذليلي تو ايران داره بيداد مي كنه در هر صورت پاشدم رفتم ننه ام رو از خواب بيدار كردم با غرو لند پا شد كه
چه مرگته؟ منم قيافه بهروز وثوقي تو فيلم رضا موتوري به خودم گرفتم گفتم ننه مي خوام برم كوه جون ننه كه مي خوام دنياش نباشه نه تو كارمون نياری ها ای كه هي مصبتووو. ننه ام گفت: خاك به گور نصفه شبي منو بيدار كردي كه بري كوه به درك هر طبرستوني مي خواي بري برو! ذليل مرده و اينجا بود كه من از اين همه تفاهم بين مادرو فرزند لذت بردم و به نفس گفتمان در گرم تر شدن کانون خانواده و حفظ ارزشها پي بردم! آخرش هم گفت: ننه يه پونصدي لب طاقچه هست اونم بردار.
از پنجره خونه بيرون رو نگاه كردم چه برفي ميومد خدائي خيلي ستم بود كه تو اين هوا بخواي بري كوه اما چه ميشد كرد من يك حرفه اي بودم پس موبايلمو برداشتم و به دوستم يه اس ام اس دادم آخه اونم خيلي حرفه اي بود .نوشتم فردا كوه با حاج اصغر طلبه اي بسم الله اونم يه اس ام اس داد كه يه جوك بود! واي چقدر بي ادب اما كلي خنديدم خواستم بعنوان يك حرفه اي كم نيارم اين بود كه يه اس ام اس توپ براش فرستادم اما بلافاصله اونم يكي ديگه فرستاد .
الان بحث پوز زني بود و بعنوان يك كوهنورد حرفه اي نبايد كم می آوردم !اين بود كه یه اس ام اس دادم به بچه ها هر چي جوك جديد داريد سند كنيد انگار همه بيدار بودند و هيچكي خواب نداشت آقا آني اس ام اس بود كه مي اومد پوز زنون شده بود حسابی.خلاصه تا سه شب طول كشيد و بالاخره تسليم شد اما يه عكس سند كرد برام كه واقعا شرم آور بود و من بعنوان يك حرفه اي خيلي خجالت كشيدم گفتم بابا فردا صبح زود كوه با حاج اصغر اخوي اقدس خانم هياتي طلبه اي؟ گفت: آره كي و چه ساعتي بريم گفتم: توچال ساعت ده صبح میدون سربند .
حالا بايد كوله ام رو مي بستم خب ببينم چي مي خوام قليان با تنباكو دو سيب تو اون هوا خيلي فاز مي ده لباس كافي و زيرپيراهني !آهان براي اينكه اونجا يك عكس بروس لي وار بگيريم بزنيم سر در وبلاگمون ُتخته نرد و ورق يك دست .حكم رو كم كني خيلي حال مي ده اونروز هفت هيچ برو بچ رو روشونو كم کردیم ُ ضبط پر تابلُ کاست به تعداد كافي ُپوشك بچه آخه يه وقت ديديم كسي بچه دو سالشو آورده كوه بي پوشكي نمونه ما هم كه مرام اين چيزا ُدوربين نه اين بايد عمدا جا بذارم خونه اگه يه وقت نشدو حال نداشتيم به برو بچ بگيم چون دوربين جا مونده مجبور شديم بر گرديم خب دوربين به درد اين كارا هم مي خوره! آهان زير شلواري واسه شب ماني و يه دست لحاف دوشك !
ننه اون لحاف دوشك من كو؟ كدومو مي گي ننه انداختم بشورم يه دونه ديگه داريم نيم داريه اونو ببرُ ننه لحاف دوشك نو نبري تو خاك و خولا ضايع ميشن ها. خلاصه كوله رو بستم اما اينبار حواسم بود كه كوله خواهرمو اشتباهي نبرم آخه دوبار اشتباه واسه كوهنورد حرفه اي مثل من افت داشت بالاخره صبح اول صبح ساعت ده با اون دوستم زديم به كوه اول ولنجك يه كله پاچه توپ زديم بازم به حساب من آخه اون دوستم از من حرفه اي تر بود منم كه پونصد تومن بيشتر نداشتم و بعنوان يك حرفه اي هم نبايد جلو دوستام كم مياوردم اين بود كه ساعتم رو اونجا گرو گذاشتم و اومدم از كله پزي بيرون که دوستم گفت بيا يه عكس بگيريم كه من ييهو ديديم دوربين روجا گذاشتم و مجبور شديم بر گرديم و من وجدانم راحت بود كه چون دوربين جا مونده مجبور شديم برگرديم
نتيجه گيري
1-هروقت حال نداشتيد كوه بريد دوربين خودتونو جا بگذاريد
2-از هر هياتي كه زنگ زدند زود كوله تون را نبنديد ممكنه از هيات پنج تن آل عبا برا ختم انعام تماس گرفته باشند
3- هر گزارشي كوهي ارزش نوشتن نداره مثل همين گزارش
نکته اخلاقی:سعی کنید در گزارشهایتان به انتقال تجربه و نکات آموزشی بهای بیشتری بدهید.

